تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۷ - شه نور جهان و سایه ی حق باشد
شه نور جهان و سایه ی حق باشد
این سایه باصل خویش ملحق باشد
این زورق شاه است نمودار در آب
یا دریایی میان زورق باشد
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۸ - در حضرت دوست خسته جانی خوشتر
در حضرت دوست خسته جانی خوشتر
آسوده دلی و بیزبانی خوشتر
گفتم دانم که من چه حد نادانم
گفتا این نیز اگر ندانی خوشتر
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۲۹ - سر گر نه بپای اوست بی تن خوشتر
سر گر نه بپای اوست بی تن خوشتر
پا گر نه براه او بدامن خوشتر
آن ره که نه سوی اوست گمگشته نکوست
آن سوی که نه بکوی اوست بی من خوشتر
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۰ - ای ساقی بخت جام نصرت برگیر
ای ساقی بخت جام نصرت برگیر
ای شاهد دولت از ظفر زیور گیر
ای چرخ ببر زمان غم را زمیان
از دور زمانه یک زمان کمتر گیر
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۱ - آن دست که بود کوته از زلف تو باز
آن دست که بود کوته از زلف تو باز
بشکست و شکسته بهتر آن زلف دراز
در گردن من چرا بباید بستن
دستی که نبود جز به دامان تو باز
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۲ - ای دوست گداز یار بیگانه نواز
ای دوست گداز یار بیگانه نواز
نازی زتو و جهان جهان عجز و نیاز
آتش بدلم زنی و گویی که مسوز
بینی که همی سوزم و گویی که بساز
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۳ - رفتی بسر عشق تو پاینده هنوز
رفتی بسر عشق تو پاینده هنوز
از دست غم تو دل پراکنده هنوز
تو جان منی و بی تو ای جان جهان
شرمم بادا که بی توام زنده هنوز
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۴ - هم شیشه ی عقل را شکستی ای نفس
هم شیشه ی عقل را شکستی ای نفس
هم رشته ی عشق را گسستی ای نفس
پیمانه پر است یار پستی ای نفس
دل خون شد و آوخ که تو هستی ای نفس
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۵ - از کثرت جیش خصم جستند سراغ
از کثرت جیش خصم جستند سراغ
گفتیم به بخت شه نه ژاژ است و نه لاغ
بسیاری کوکب است در موکب صبح
انبوهی ظلمت است یا نور چراغ
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۶ - سد بار خراب و باز آباد شدیم
سد بار خراب و باز آباد شدیم
ای بس که غمین شدیم و بس شاد شدیم
تا در کنف قید تو بردیم پناه
ازکش مکش زمانه آزاد شدیم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۷ - امروز میان شهر دیوانه منم
امروز میان شهر دیوانه منم
درد هر بدیوانگی افسانه منم
بیگانه ز آشنا و بیگانه منم
مردود در کعبه و بتخانه منم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۸ - گر بار دگر گذر بکویت فکنم
گر بار دگر گذر بکویت فکنم
این دیده ی غمدیده برویت فکنم
یا دل که بجان رسیده گیرم ز تو باز
یا جان بلب رسیده سویت فکنم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۳۹ - پیوند غمت تا بدل و جان بستم
پیوند غمت تا بدل و جان بستم
از دل ببریدم و زجان بگسستم
اندوه ترا چه شکر گویم کز وی
از شادی و اندوه دو عالم رستم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۰ - جانی که اسیر دست هجران دارم
جانی که اسیر دست هجران دارم
خواهم که فدای پای جانان دارم
ای کاش بدامنش برآرم دستی
دستی کامشب سوی گریبان دارم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۱ - آن بخت نداریم که فرزانه شویم
آن بخت نداریم که فرزانه شویم
مقبول به کعبه یا به بتخانه شویم
برخیز که باز سوی میخانه شویم
جامی بزنیم و مست و دیوانه شویم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۲ - از میکده میآیم و چندان مستم
از میکده میآیم و چندان مستم
کاگاه نیم که نیستم یا هستم
از خلوت عشق تو بدیوان خرد
سد جای فتم اگر نگیری دستم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۳ - از عشق بسینه شعله ای افروزیم
از عشق بسینه شعله ای افروزیم
از اشک بدیده موجه ای اندوزیم
شاید که ازین گرد بطالت شوییم
باشد که از آن پرده ی غفلت سوزیم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۴ - با خود همه عیب و با جمال تو خوشیم
با خود همه عیب و با جمال تو خوشیم
با خود همه نقص و با کمال تو خوشیم
با خود همه سر بسر ملالیم ولی
با یاد تو شاد و با خیال تو خوشیم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۵ - ای خواجه ی جان وای خداوند دلم
ای خواجه ی جان وای خداوند دلم
از یاد تو بیشتر ز رویت خجلم
از من بحلی هر چه کنی یا نکنی
ای وای بمن اگر نسازی بحلم
نشاط اصفهانی : رباعیات
شماره ۴۶ - ای عشق آخر سخن پذیرت دیدم
ای عشق آخر سخن پذیرت دیدم
آسوده و عاجز و فقیرت دیدم
چل سال همی لاف شنیدم از تو
آخر در دست عقل اسیرت دیدم