تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۱ - ای خاک ز درد دل نمی یارم گفت
ای خاک ز درد دل نمی یارم گفت
کامروز اجل در تو چه گوهر بنهفت
دام دل عالمی فتادت در دام
دلبند خلایقی در آغوش تو خفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۲ - با دل سخن خویش بگفتم به نهفت
با دل سخن خویش بگفتم به نهفت
کاین چشم من از عشق فلان دوش نخفت
من بودم و دل پس این سخن فاش که کرد
با دل سخن خویش نمی یارم گفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۳ - عمری دلم اندر پی وصل تو شتافت
عمری دلم اندر پی وصل تو شتافت
جان درسر کار کرد و هم کام نیافت
زین رنج هزار یک ندید اسکندر
کز جستن آب زندگی روی نتافت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۴ - سرویست قدش ولیک روی از من تافت
سرویست قدش ولیک روی از من تافت
ماهیست رخش ولیک در گلخن تافت
در دوستی اش به کام دشمن گشتم
وین می کشدم که کام از او دشمن یافت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۵ - دل در پی کام یکدم آرام نیافت
دل در پی کام یکدم آرام نیافت
وز کام به جز نام در ایام نیافت
در کام دو صد شست بلا یافت ولیک
در مدت شصت سال یک کام نیافت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۶ - جان گر ز غمت با دل پرتاب برفت
جان گر ز غمت با دل پرتاب برفت
سر نیز بسان تیر پرتاب برفت
بنشست چو برف دیر و سردی ها کرد
بگداخت به انتظار و چون آب برفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۷ - دردا که دل عاقلم از دست برفت
دردا که دل عاقلم از دست برفت
وز عمر همه حاصلم از دست برفت
دریاب که پای صبرم از جای بشد
باز آی که کار دلم ازدست برفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۸ - دل با تو بسی به جان بکوشید و برفت
دل با تو بسی به جان بکوشید و برفت
و امید ز پیوند تو ببرید و برفت
چون از چمن وصل تو نشکفت گلیش
دامن ز تو همچو غنچه درچید و برفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۳۹ - چون سوز توام در این دل ریش گرفت
چون سوز توام در این دل ریش گرفت
دل با تو طریق لابه در پیش گرفت
بسیار خروشید و خراشید جگر
در تو نگرفت و دل سر خویش گرفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۰ - عهدت حق صحبت و نشستم نگرفت
عهدت حق صحبت و نشستم نگرفت
دست دل افتاده مستم نگرفت
تا کین تو زیر پای غم پستم کرد
در هیچ بلا مهر تو دستم نگرفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۱ - از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت
از باد صبا دلم چو بوی تو گرفت
بگذاشت مرا و جستجوی تو گرفت
تا روی تو دید دل ز ما بازنگشت
بوی تو گرفته بود خوی تو گرفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۲ - دی بر سر ره چو دلستانم می رفت
دی بر سر ره چو دلستانم می رفت
هوش از تن و طاقت از روانم می رفت
او می شد و چشمم ز پی اش می نگریست
دیدم به دو چشم خود که جانم می رفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۳ - دی شاه بتان با رخ رنگین می رفت
دی شاه بتان با رخ رنگین می رفت
بی اسب پیاده نغز و شیرین می رفت
شکر ز لبش پیل به بالا می ریخت
وز مستی و بیخودی چو فرزین می رفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۴ - چشمت کم ما گرفت بیگانه صفت
چشمت کم ما گرفت بیگانه صفت
عشق تو مرا بسوخت پروانه صفت
فریاد رس ای پری رخ از بهر خدا
رحم آر بر این عاشق دیوانه صفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۵ - با تو سخنی که بی زبان جانم گفت
با تو سخنی که بی زبان جانم گفت
نشنیدی و با زبان نمی دانم گفت
آن راز که جان گوید و هم جان شنود
در گوش به صوت و حرف نتوانم گفت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۶ - رفتم به سفر چو بود دوری کامت
رفتم به سفر چو بود دوری کامت
جستی تو ز دام ما و ما از دامت
هم گوش تو آسوده شد از ناله من
هم گوش من آسوده شداز دشنامت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۷ - بس بار بلا به جان کشیدم ز غمت
بس بار بلا به جان کشیدم ز غمت
ای راحت جان به جان رسیدم ز غمت
در کام دلم طعم اجل شیرین کرد
این تلخی ها که من کشیدم ز غمت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۸ - ای من به فدای آن تن چون سمنت
ای من به فدای آن تن چون سمنت
آلوده به خون من زه پیرهنت
با سایه تو به رنجم از رشک قدت
با پیرهنت به کینم از کین تنت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۴۹ - بشکست دلم زان دل چون سندانت
بشکست دلم زان دل چون سندانت
گریان شدم از عشق لب خندانت
دندان طمع در دل من کردی تیز
درد دل من گرفت در دندانت
مجد همگر : رباعیات
شماره ۲۵۰ - ای دور فلک نتیجه دورانت
ای دور فلک نتیجه دورانت
وی گوش ظفر ز شیهه یکرانت
کیش از پی آنکه برتو بندد خود را
می آید و بوسه می دهد بر رانت