تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۱ - نه دل ز غمت ذوق جوانی دارد
نه دل ز غمت ذوق جوانی دارد
نه برگ نشاط و شادمانی دارد
در هجر تو گر یک دو نفس هست مرا
می کیست که نام زندگانی دارد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۲ - دلدار ز سینه زنگ غم می سترد
دلدار ز سینه زنگ غم می سترد
نقش غمم از دل حزین می سترد
خونی که ز هجر در دل افکند مرا
اکنون ز رخم به آستین می سترد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۳ - ترسم که به گریه دیده آبم ببرد
ترسم که به گریه دیده آبم ببرد
وین پرده راز عشق بر من بدرد
تا آب گذشت زیر که سهل گذشت
آوخ که کنون بر سر که می گذرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۴ - چون بر دل موری ز تو ننشیند گرد
چون بر دل موری ز تو ننشیند گرد
از چشم بدان چشم تو کی بیند درد
ای مردم چشم عالمی زود نه دیر
هم چشم بد از چشم تو برچیند درد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۵ - تا کی عمرت به خودپرستی گذرد
تا کی عمرت به خودپرستی گذرد
یا در غم نیستی و هستی گذرد
آن عمر که مرگ باشد اندر پی او
آن به که به خواب یا به مستی گذرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۶ - در عشق تو عمرم به ستم می گذرد
در عشق تو عمرم به ستم می گذرد
روزم همه در محنت و غم می گذرد
ایام جمال تو و دور غم من
شکر است که با اینهمه هم می گذرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۷ - سودای تو تا در سر من ماوا کرد
سودای تو تا در سر من ماوا کرد
سرهای سران میل سوی سودا کرد
گنجی بودی ز چشم اغیار نهان
آوازه عشق من ترا پیدا کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۸ - گر چاره این تنگدلی باید کرد
گر چاره این تنگدلی باید کرد
ما را چو تو ده رنگ دلی باید کرد
من نرم تر از موم دلی دارم لیک
با سنگدلان سنگدلی باید کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۱۹ - عشق تو به شوریده سری فاشم کرد
عشق تو به شوریده سری فاشم کرد
در میکده ها حریف اوباشم کرد
کوتاه زبان و خوش سخن بودم لیک
خوی تو زبان دراز و قلاشم کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۰ - محرم بدم و جور تو محرومم کرد
محرم بدم و جور تو محرومم کرد
حاکم بدم و حکم تو محکومم کرد
خارا بدم و هجر تو چون آبم کرد
آهن بدم و عشق تو چون مومم کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۱ - انگار که راز دل نهان دانم کرد
انگار که راز دل نهان دانم کرد
پیدا نکنم که غم چه با جانم کرد
با زردی رخساره چه تدبیر کنم
با سرخی آب دیده چه توانم کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۲ - جانا غم دوری تو با ما آن کرد
جانا غم دوری تو با ما آن کرد
کآن را به همه عمر بیان نتوان کرد
بر رویم اثرهای غمت پیدا شد
تا حادثه روی تو ز ما پنهان کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۳ - با هجر چنان حریف خو نتوان کرد
با هجر چنان حریف خو نتوان کرد
وز زشتی ایام نکو نتوان کرد
این شادی آنکه بی رخش غمگینم
وین یاد کسی که یاد او نتوان کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۴ - کم نال دلا اگر شهت یاد نکرد
کم نال دلا اگر شهت یاد نکرد
وز بند پس از شش مه ات آزاد نکرد
نه گوهر بحر سعد سلمان سی سال
در قلعه نای ماند و فریاد نکرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۵ - بر سنگدلت ناله و دم کار نکرد
بر سنگدلت ناله و دم کار نکرد
درد دل و سوز سینه هم کار نکرد
گفتم بنویسم به تو درنامه گله
بر دست گرفتم و قلم کار نکرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۶ - دل با تو و صبر سازگاری که نکرد
دل با تو و صبر سازگاری که نکرد
با بار غمت چه بردباری که نکرد
با این دل پرخون دل خونخواره تو
چه جور که ننمود و چه خواری که نکرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۷ - سودای تو آتش دلم افزون کرد
سودای تو آتش دلم افزون کرد
نادیدن رویت آب چشمم خون کرد
هر در که لبت در صدف گوشم ریخت
هجران توام ز دیدگان بیرون کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۸ - قصه چه کنم که اشتیاق تو چه کرد
قصه چه کنم که اشتیاق تو چه کرد
با من دل پر زرق و نفاق تو چه کرد
چون زلف دراز تو شبی می باید
تا با تو بگویم که فراق تو چه کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۲۹ - بر بام بدیدمش که جولان می کرد
بر بام بدیدمش که جولان می کرد
چون حال دلم طره پریشان می کرد
از روی چو ماه بام و در می افروخت
وز زلف سیاه عنبرافشان می کرد
مجد همگر : رباعیات
شماره ۳۳۰ - ای دل اگر آغاز به می خواهی کرد
ای دل اگر آغاز به می خواهی کرد
و آغاز به نای و نوش و نی خواهی کرد
تدبیر نشاط کن در این موسم گل
اکنون نکنی نشاط کی خواهی کرد