تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۱ - روزی که ز عشق من ملالت نبود
روزی که ز عشق من ملالت نبود
جز بنده خریدار جمالت نبود
وآئی بسرم به مهر ترسم که مرا
از درد تو پروای وصالت نبود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۲ - می جز ز کف تو نوش لب خوش نبود
می جز ز کف تو نوش لب خوش نبود
بی روی تو خوش عیش و طرب خوش نبود
شب خوش مکن ای دوست که بر دلشدگان
بی عارض چون روز تو شب خوش نبود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۳ - ایزد چو به قهر دوزخت تافته بود
ایزد چو به قهر دوزخت تافته بود
نفست به فساد و فتنه بشتافته بود
هم عدل خدات کرد مقهور ارنه
ایمان خلایقی خلل یافته بود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۴ - شاها فلک از در فسوس تو بود
شاها فلک از در فسوس تو بود
و آئین ظفر نوبت کوس تو بود
تا کی لب خشک و دیده های تر من
مشتاق لقا و دست بوس تو بود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۵ - تا جان دارم غمت ز جانم نرود
تا جان دارم غمت ز جانم نرود
مهرت ز روان مهربانم نرود
گر میرم و خواهم که شهادت گویم
جز نام خوش تو بر زبانم نرود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۶ - درد تو ز دل به داغ هجران نرود
درد تو ز دل به داغ هجران نرود
نقش تو ز پیش چشم آسان نرود
تا دل باشد مهر تو در دل باشد
تا جان نرود غم تو از جان نرود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۷ - ای نفس اگر خاک تو بر باد شود
ای نفس اگر خاک تو بر باد شود
بس دشمن و دوست کز تو آزاد شود
هم دوست به نیکی ز غمت باز رهد
هم دشمن بد به مرگ تو شاد شود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۸ - در چشم سپهر سرمه شرم شود
در چشم سپهر سرمه شرم شود
با آهو و گور و دد به آزرم شود
دوزخ به مثل سرد و چنان گرم شود
ممکن نه که سنگین دل تو نرم شود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۱۹ - ماهی که به مهرش دل خور گرم شود
ماهی که به مهرش دل خور گرم شود
کی با تو دلش بر سر آزرم شود
شوخی که به غمزه سیل خون می راند
از قطره گریه تو کی نرم شود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۰ - کاری فلکا از تو میسر نشود
کاری فلکا از تو میسر نشود
وز سفلگی تو کس توانگر نشود
یک گرسنه از تو خشک نانی نخورد
وز تو لب هیچ تشنه ای تر نشود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۱ - از خوی بدت که هیچ بهتر نشود
از خوی بدت که هیچ بهتر نشود
آن بیند دل که دیده باور نشود
وان از تو نویسم که به صد عمر یکی
بر تخته تقدیر مصور نشود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۲ - هرگز هوست زین دل مستم نشود
هرگز هوست زین دل مستم نشود
شورم ز سر هوس پرستم نشود
با عشق تو دستی بزنم روزی چند
گر عمر گریزه پا زدستم نشود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۳ - هرگز ز تو میل و آرزویم نشود
هرگز ز تو میل و آرزویم نشود
پیوند تو از هر سر مویم نشود
من رفتم و تا خاک نگردد رویم
از خاک درت نشان رویم نشود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۴ - ریش دل من به هجر تو به نشود
ریش دل من به هجر تو به نشود
در دام به دانه مرغ فربه نشود
چون کودک مکتبم زبیم هجرت
کالبته دلم مایل شنبه نشود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۵ - خون گر ز لقب تاشی ات آگاه شود
خون گر ز لقب تاشی ات آگاه شود
از ننگ تو همچو سایه در چاه شود
نبود عجب از غایت کژ رفتن تو
گر سایه ز صحبت تو گمراه شود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۶ - با هر که دلم به مهر پیوسته شود
با هر که دلم به مهر پیوسته شود
چون چرخ به کین من کمر بسته شود
ور در عمری دست برم سوی گلی
خاری گردد وزاو دلم خسته شود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۷ - حاشا که به بوسه خالت آلوده شود
حاشا که به بوسه خالت آلوده شود
وز هر نظری جمالت آلوده شود
هر شب ره دیده را ز خون پاک کنم
ترسم قدم خیالت آلوده شود
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۸ - تا سوسن آزاد زبان در تو کشید
تا سوسن آزاد زبان در تو کشید
خون جگرم چو لاله بر چهره کشید
پشتم چو بنفشه لب چو نیلوفر شد
تا دیده نرگس گل رخسار تو دید
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۲۹ - زان سیم وزری که در دم گاز آید
زان سیم وزری که در دم گاز آید
زان دانه که سنگ آسیایش ساید
زان کبک که شهباز سرش برباید
عاجزترم و دلت نمی بخشاید
مجد همگر : رباعیات
شماره ۴۳۰ - شبها که دلم بی تو به فریاد آید
شبها که دلم بی تو به فریاد آید
وز روز وداع تو مرا یاد آید
گر راه دهم ز دیده صد دجله خون
از خاک سپاهان سوی بغداد آید