تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۶ - ای برادر گرت خطایی رفت
ای برادر گرت خطایی رفت
متمسک مشو به عذر دروغ
کان دروغت بود خطای دگر
که برد بار دیگر از تو فروغ
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۷ - من همان رند و مست و بیباکم
من همان رند و مست و بیباکم
که ندارم ز هر دو عالم باک
راستی را دو عالم ار اینست
باد بر فرق هر دو عالم خاک
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۰ - ای ستمگر ستم مکن چندان
ای ستمگر ستم مکن چندان
که به مظلوم کار گردد تنگ
زان حذرکن که آورد روزی
دامن عدل کردگار به چنگ
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۸ - هرچه بر من زمانه گیرد تنگ
هرچه بر من زمانه گیرد تنگ
من ترا تنگتر به بر گیرم
گر به سر آیدم زمان بقا
از لقایت بقا ز سر گیرم
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۰ - ای که جویی جمال شاهد جان
ای که جویی جمال شاهد جان
جان نهانست زیر پردهٔ جسم
این جهان و آنچه در جهان بینی
عدمی خودنماست همچو طلسم
یک معمّاست آنچه خوانی لفظ
یک مسمّاست آنچه دانی اسم
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۴ - دوستی گفت عیب من با غیر
دوستی گفت عیب من با غیر
من خود از عیب خود ابا نکنم
چون وی آهسته عیب من می‌گفت
من همش عیب برملا نکنم
گویدم گر هزار عیب دگر
طبع بر عیب او رضا نکنم
آفریدش خدا به صورت هجو
همجو او بنده چون خدا نکنم
ندهم شرح مختصرگویم
من هجا را دگر هجا نکنم
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۷ - گل عزیزست هرکجا روید
گل عزیزست هرکجا روید
خواه در راغ و خواه درگلشن
خار خوارست هرکجا باشد
خواه در باغ و خواه درگلخن
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۲ - یک جهان تسلیم در یک پیرهن
یک جهان تسلیم در یک پیرهن
یک فلک توحید در یک طیلسان
خلق او مستغنی از اوصاف خلق
خنجر خورشیدکی خواهد فسان
پرده‌پوشم به‌روی از اوصاف خویش
تا نهان ماند ز چشم ناکسان
ورنه خاموشی بسی اولیترست
زانکه کار قلب ناید از لسان
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۶ - ای دل ار عشق یار می‌طلبی
ای دل ار عشق یار می‌طلبی
نیستی جوی و ترک هستی کن
مست شو از شراب عشق الست
ترک هستی و درک مستی کن
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۰ - صاحبا ای که در مدایح تو
صاحبا ای که در مدایح تو
گوی سبقت ربودم از اشباه
دل نمودم به خدمت تو یکی
پشت کردم به حضرت تو دو تاه
تا برآلاییم ز جود به سیم
تا برافرازیم ز مهر به ماه
هفته‌ای می رودکه چشم امید
از توام مانده همچنان در راه
باد عمرت دراز گر ز کرم
چون زبان قصه‌ام کنی کوتاه
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۱ - داورا ای که خاک پای ترا
داورا ای که خاک پای ترا
شاه انجم به دیدگان رفته
هفته‌ای می‌رودکه شاهد بخت
رخ به جلباب غصه بنهفته
زانکه مداح خود به مثقب فکر
در مدیح تو گوهری سفته
کس بدان پایه مدح نشنیده
کس بدان مایه شعر ناگفته
لیک از آن کاخ مدیح دلکش را
داور روزگار نشنفته
فکرتش ازکلال پژمرده
خاطرش از ملال آشفته
چه شودگر شود ز رحمت تو
مستفیض این روان آلفته
باد از یمن طالع بیدار
بدسگالت به خاک و خون خفته
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۵ - هر که را نیم جو قناعت هست
هر که را نیم جو قناعت هست
از دو عالم ندارد اندیشه
یک شمر آب و یک بیابان مور
یک درم سنگ و یک جهان شیشه
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۹ - دایماً چون دو دست اهل دعا
دایماً چون دو دست اهل دعا
هر دو پایش بر آسمان بودی
غالباً جز به گاه وجد و سماع
کف پا بر زمین نمی‌سودی
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۱ - عاقلا همنشین ساده مشو
عاقلا همنشین ساده مشو
که ز گفتار ساده بر نخوری
مرو ای دزد در سرای تهی
که از آن دستِ پُر برون نبری
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۳ - گر هزار آستین برافشانی
گر هزار آستین برافشانی
ندهندت زیاده از روزی
آتش حرص را مزن دامن
که خود اندر میانه می‌سوزی
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۶ - نفس با عقل آشنا نشود
نفس با عقل آشنا نشود
زاع را نفرتست از طوطی
سفله راگر هزارگنج دهی
نشود رام جز که با لوطی
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۷ - چون زبان راز دل نمی‌داند
چون زبان راز دل نمی‌داند
چیستش چاره غیر دلتنگی
چون نداند زبان رومی را
از حسد تنگدل شود زنگی
شاه نعمت‌الله ولی : قصاید
قصیده ۴ - مرد مردانه شاه مردان است
مرد مردانه شاه مردان است
در همه حال مرد مردان است
در ولایت ولی والی اوست
بر همه کاینات سلطان است
سید اولیا علی ولی
آنکه عالم تنست و او جان است
گر چه من جان عالمش گفتم
غلطی گفته‌‌ام که جانان است
بی ولای علی ولی نشوی
گر تو را صد هزار برهان است
ابن عم رسول یار خدا
آن خلیفه علی عمران است
یوسف مصر عالمش خوانم
شاه تبریز و میر او جان است
نه فلک با ستارگان شب و روز
گرد دولت سراش گردان است
دیگران گر خلاف او کردند
لاجرم حالشان پریشان است
واجب است انقیاد او بر ما
خدمت ما به قدر امکان است
حسب و هم نسب بُود به کمال
عمل و علم او فراوان است
مهر او گنج و دل چو گنجینه
خانه بی‌ گنج ، کُنج ویران است
بر در کبریای حضرت او
شاه عالم پناه دربان است
دوستی رسول و آل رسول
نزد مؤمن کمال ایمان است
باطنا شمس و ظاهرا ماه است
نور هر دو به خلق تابان است
رو رضای علی بدست آور
گر تو را اشتیاق رضوان است
یادگار محمد است و علی
نعمت الله که میر مستان است
شاه نعمت‌الله ولی : قصاید
قصیده ۵ - گر نه آب است اصل گوهر چیست
گر نه آب است اصل گوهر چیست
جوهر گوهر منور چیست
همه عالم چو گوهری دریاب
با تو گفتم بدان که گوهر چیست
نقطه در دور دایره بنمود
گرنه آب است این مدور چیست
خط فاصل میان ظلمت و نور
جز وجود مضاف دیگر چیست
گر نه می ساغر است و ساغر می
در حقیقت بگو که ساغر چیست
نزد ما موج و بحر هر دو یکی است
به جز از آب عین مظهر چیست
جام گیتی نماست یعنی دل
به کف آور ببین که دلبر چیست
عالمی از وجود موجودند
کس نگوید وجود خود بر چیست
گر یکی را هزار بشماری
آن همه جز یکی مکرر چیست
گر بدانی حقیقت انسان
باز یابی که صدر مصدر چیست
نقش عالم خیال اوست ببین
ورنه معنی این مصور چیست
به مَثل گر نمود حق جوئی
حلقهٔ سیم و خاتم زر چیست
لوح محفوظ را روان می خوان
تا بدانی که اصل دفتر چیست
گرنه آب و حیات معرفت است
عین کوثر بگو که کوثر چیست
بزم عشقست و عاشقان سرمست
به از این جنت ای برادر چیست
گر نگوئی که مصطفی حقست
بازوی ذوالفقار و حیدر چیست
نعمت الله مظهر عشق است
منکر او به غیر کافر چیست
شاه نعمت‌الله ولی : قصاید
قصیده ۶ - عمر بی عشق می گذاری هیچ
عمر بی عشق می گذاری هیچ
حاصل از عمر خود چه داری هیچ
ماسِوی الله طلب کنی شب و روز
به عدم می روی چه آری هیچ
در دو عالم به جز یکی نبُود
این عددها که می شماری هیچ
دنیا و آخرت رها کردی
آری آری چه می گذاری هیچ
یار کز جور یار بگریزد
باشد آن یار هیچ و یاری هیچ
در میانست یار ما با ما
گر تو بیچاره در کناری هیچ
جان به جانان سپار و منت دار
ور به منت همی سپاری هیچ
در خماری و می نمی نوشی
باز فرما که در چه کاری هیچ
همه عالم حقیقتاً مائیم
نیست خود غیر ذات باری هیچ
خم می خوش خوشی به جوش آمد
گر تو انگور می فشاری هیچ
با سخن های میر ترکستان
چه بُود گفته بخاری هیچ
ما حریف محمدیم امشب
گر تو با گل نه ای بخاری هیچ
نعمت الله را کنی انکار
منکر شاه و شهریاری هیچ