تعداد ۶۱۴۷ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۶ - ای برادر گرت خطایی رفت
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۸۷ - من همان رند و مست و بیباکم
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۰ - ای ستمگر ستم مکن چندان
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۹۸ - هرچه بر من زمانه گیرد تنگ
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۰ - ای که جویی جمال شاهد جان
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۴ - دوستی گفت عیب من با غیر
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۰۷ - گل عزیزست هرکجا روید
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۲ - یک جهان تسلیم در یک پیرهن
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۱۶ - ای دل ار عشق یار میطلبی
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۰ - صاحبا ای که در مدایح تو
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۱ - داورا ای که خاک پای ترا
داورا ای که خاک پای ترا
شاه انجم به دیدگان رفته
هفتهای میرودکه شاهد بخت
رخ به جلباب غصه بنهفته
زانکه مداح خود به مثقب فکر
در مدیح تو گوهری سفته
کس بدان پایه مدح نشنیده
کس بدان مایه شعر ناگفته
لیک از آن کاخ مدیح دلکش را
داور روزگار نشنفته
فکرتش ازکلال پژمرده
خاطرش از ملال آشفته
چه شودگر شود ز رحمت تو
مستفیض این روان آلفته
باد از یمن طالع بیدار
بدسگالت به خاک و خون خفته
شاه انجم به دیدگان رفته
هفتهای میرودکه شاهد بخت
رخ به جلباب غصه بنهفته
زانکه مداح خود به مثقب فکر
در مدیح تو گوهری سفته
کس بدان پایه مدح نشنیده
کس بدان مایه شعر ناگفته
لیک از آن کاخ مدیح دلکش را
داور روزگار نشنفته
فکرتش ازکلال پژمرده
خاطرش از ملال آشفته
چه شودگر شود ز رحمت تو
مستفیض این روان آلفته
باد از یمن طالع بیدار
بدسگالت به خاک و خون خفته
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۵ - هر که را نیم جو قناعت هست
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۲۹ - دایماً چون دو دست اهل دعا
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۱ - عاقلا همنشین ساده مشو
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۳ - گر هزار آستین برافشانی
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۶ - نفس با عقل آشنا نشود
قاآنی شیرازی : قطعات
شماره ۱۳۷ - چون زبان راز دل نمیداند
شاه نعمتالله ولی : قصاید
قصیده ۴ - مرد مردانه شاه مردان است
مرد مردانه شاه مردان است
در همه حال مرد مردان است
در ولایت ولی والی اوست
بر همه کاینات سلطان است
سید اولیا علی ولی
آنکه عالم تنست و او جان است
گر چه من جان عالمش گفتم
غلطی گفتهام که جانان است
بی ولای علی ولی نشوی
گر تو را صد هزار برهان است
ابن عم رسول یار خدا
آن خلیفه علی عمران است
یوسف مصر عالمش خوانم
شاه تبریز و میر او جان است
نه فلک با ستارگان شب و روز
گرد دولت سراش گردان است
دیگران گر خلاف او کردند
لاجرم حالشان پریشان است
واجب است انقیاد او بر ما
خدمت ما به قدر امکان است
حسب و هم نسب بُود به کمال
عمل و علم او فراوان است
مهر او گنج و دل چو گنجینه
خانه بی گنج ، کُنج ویران است
بر در کبریای حضرت او
شاه عالم پناه دربان است
دوستی رسول و آل رسول
نزد مؤمن کمال ایمان است
باطنا شمس و ظاهرا ماه است
نور هر دو به خلق تابان است
رو رضای علی بدست آور
گر تو را اشتیاق رضوان است
یادگار محمد است و علی
نعمت الله که میر مستان است
در همه حال مرد مردان است
در ولایت ولی والی اوست
بر همه کاینات سلطان است
سید اولیا علی ولی
آنکه عالم تنست و او جان است
گر چه من جان عالمش گفتم
غلطی گفتهام که جانان است
بی ولای علی ولی نشوی
گر تو را صد هزار برهان است
ابن عم رسول یار خدا
آن خلیفه علی عمران است
یوسف مصر عالمش خوانم
شاه تبریز و میر او جان است
نه فلک با ستارگان شب و روز
گرد دولت سراش گردان است
دیگران گر خلاف او کردند
لاجرم حالشان پریشان است
واجب است انقیاد او بر ما
خدمت ما به قدر امکان است
حسب و هم نسب بُود به کمال
عمل و علم او فراوان است
مهر او گنج و دل چو گنجینه
خانه بی گنج ، کُنج ویران است
بر در کبریای حضرت او
شاه عالم پناه دربان است
دوستی رسول و آل رسول
نزد مؤمن کمال ایمان است
باطنا شمس و ظاهرا ماه است
نور هر دو به خلق تابان است
رو رضای علی بدست آور
گر تو را اشتیاق رضوان است
یادگار محمد است و علی
نعمت الله که میر مستان است
شاه نعمتالله ولی : قصاید
قصیده ۵ - گر نه آب است اصل گوهر چیست
گر نه آب است اصل گوهر چیست
جوهر گوهر منور چیست
همه عالم چو گوهری دریاب
با تو گفتم بدان که گوهر چیست
نقطه در دور دایره بنمود
گرنه آب است این مدور چیست
خط فاصل میان ظلمت و نور
جز وجود مضاف دیگر چیست
گر نه می ساغر است و ساغر می
در حقیقت بگو که ساغر چیست
نزد ما موج و بحر هر دو یکی است
به جز از آب عین مظهر چیست
جام گیتی نماست یعنی دل
به کف آور ببین که دلبر چیست
عالمی از وجود موجودند
کس نگوید وجود خود بر چیست
گر یکی را هزار بشماری
آن همه جز یکی مکرر چیست
گر بدانی حقیقت انسان
باز یابی که صدر مصدر چیست
نقش عالم خیال اوست ببین
ورنه معنی این مصور چیست
به مَثل گر نمود حق جوئی
حلقهٔ سیم و خاتم زر چیست
لوح محفوظ را روان می خوان
تا بدانی که اصل دفتر چیست
گرنه آب و حیات معرفت است
عین کوثر بگو که کوثر چیست
بزم عشقست و عاشقان سرمست
به از این جنت ای برادر چیست
گر نگوئی که مصطفی حقست
بازوی ذوالفقار و حیدر چیست
نعمت الله مظهر عشق است
منکر او به غیر کافر چیست
جوهر گوهر منور چیست
همه عالم چو گوهری دریاب
با تو گفتم بدان که گوهر چیست
نقطه در دور دایره بنمود
گرنه آب است این مدور چیست
خط فاصل میان ظلمت و نور
جز وجود مضاف دیگر چیست
گر نه می ساغر است و ساغر می
در حقیقت بگو که ساغر چیست
نزد ما موج و بحر هر دو یکی است
به جز از آب عین مظهر چیست
جام گیتی نماست یعنی دل
به کف آور ببین که دلبر چیست
عالمی از وجود موجودند
کس نگوید وجود خود بر چیست
گر یکی را هزار بشماری
آن همه جز یکی مکرر چیست
گر بدانی حقیقت انسان
باز یابی که صدر مصدر چیست
نقش عالم خیال اوست ببین
ورنه معنی این مصور چیست
به مَثل گر نمود حق جوئی
حلقهٔ سیم و خاتم زر چیست
لوح محفوظ را روان می خوان
تا بدانی که اصل دفتر چیست
گرنه آب و حیات معرفت است
عین کوثر بگو که کوثر چیست
بزم عشقست و عاشقان سرمست
به از این جنت ای برادر چیست
گر نگوئی که مصطفی حقست
بازوی ذوالفقار و حیدر چیست
نعمت الله مظهر عشق است
منکر او به غیر کافر چیست
شاه نعمتالله ولی : قصاید
قصیده ۶ - عمر بی عشق می گذاری هیچ
عمر بی عشق می گذاری هیچ
حاصل از عمر خود چه داری هیچ
ماسِوی الله طلب کنی شب و روز
به عدم می روی چه آری هیچ
در دو عالم به جز یکی نبُود
این عددها که می شماری هیچ
دنیا و آخرت رها کردی
آری آری چه می گذاری هیچ
یار کز جور یار بگریزد
باشد آن یار هیچ و یاری هیچ
در میانست یار ما با ما
گر تو بیچاره در کناری هیچ
جان به جانان سپار و منت دار
ور به منت همی سپاری هیچ
در خماری و می نمی نوشی
باز فرما که در چه کاری هیچ
همه عالم حقیقتاً مائیم
نیست خود غیر ذات باری هیچ
خم می خوش خوشی به جوش آمد
گر تو انگور می فشاری هیچ
با سخن های میر ترکستان
چه بُود گفته بخاری هیچ
ما حریف محمدیم امشب
گر تو با گل نه ای بخاری هیچ
نعمت الله را کنی انکار
منکر شاه و شهریاری هیچ
حاصل از عمر خود چه داری هیچ
ماسِوی الله طلب کنی شب و روز
به عدم می روی چه آری هیچ
در دو عالم به جز یکی نبُود
این عددها که می شماری هیچ
دنیا و آخرت رها کردی
آری آری چه می گذاری هیچ
یار کز جور یار بگریزد
باشد آن یار هیچ و یاری هیچ
در میانست یار ما با ما
گر تو بیچاره در کناری هیچ
جان به جانان سپار و منت دار
ور به منت همی سپاری هیچ
در خماری و می نمی نوشی
باز فرما که در چه کاری هیچ
همه عالم حقیقتاً مائیم
نیست خود غیر ذات باری هیچ
خم می خوش خوشی به جوش آمد
گر تو انگور می فشاری هیچ
با سخن های میر ترکستان
چه بُود گفته بخاری هیچ
ما حریف محمدیم امشب
گر تو با گل نه ای بخاری هیچ
نعمت الله را کنی انکار
منکر شاه و شهریاری هیچ