تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۵۹ - در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
در دل دردیست از تو پنهان که مپرس
تنگ آمده چندان دلم از جان که مپرس
با این همه حال و در چنین تنگدلی
جا کرده محبت تو چندانکه مپرس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۰ - ای شوق تو در مذاق چندان که مپرس
ای شوق تو در مذاق چندان که مپرس
جان را به تو اشتیاق چندان که مپرس
آن دست که داشتم به دامان وصال
بر سر زدم از فراق چندان که مپرس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۱ - شاها ز دعای مرد آگاه بترس
شاها ز دعای مرد آگاه بترس
وز سوز دل و آه سحرگاه بترس
بر لشکر و بر سپاه خود غره مشو
از آمدن سیل به ناگاه بترس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۲ - اندر صف دوستان ما باش و مترس
اندر صف دوستان ما باش و مترس
خاک در آستان ما باش و مترس
گر جمله جهان قصد به جان تو کنند
فارغ دل شو، از آن ما باش و مترس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۳ - ای آینهٔ ذات تو ذات همه کس
ای آینهٔ ذات تو ذات همه کس
مرآت صفات تو صفات همه کس
ضامن شدم از بهر نجات همه کس
بر من بنویس سیئات همه کس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۴ - ای واقف اسرار ضمیر همه کس
ای واقف اسرار ضمیر همه کس
در حالت عجز دستگیر همه کس
یا رب تو مرا توبه ده و عذر پذیر
ای توبه ده و عذرپذیر همه کس
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۵ - تا در نزنی به هرچه داری آتش
تا در نزنی به هرچه داری آتش
هرگز نشود حقیقت حال تو خوش
اندر یک دل دو دوستی ناید خوش
ما را خواهی خطی به عالم درکش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۶ - چون ذات تو منفی بود ای صاحب هش
چون ذات تو منفی بود ای صاحب هش
از نسبت افعال به خود باش خمش
شیرین مثلی شنو مکن روی ترش
ثبت العرش اولا ثم انقش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۷ - چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش
چون تیشه مباش و جمله بر خود متراش
چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش
تعلیم ز اره گیر در امر معاش
نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۸ - در میدان آ با سپر و ترکش باش
در میدان آ با سپر و ترکش باش
سر هیچ به خود مکش به ما سرکش باش
گو خواه زمانه آب و خواه آتش باش
تو شاد بزی و در میانه خوش باش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۶۹ - گر قرب خدا می طلبی دلجو باش
گر قرب خدا می طلبی دلجو باش
وندر پس و پیش خلق نیکوگو باش
خواهی که چو صبح صادق‌القول شوی
خورشید صفت با همه کس یک رو باش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۰ - شاهی‌طلبی برو گدای همه باش
شاهی‌طلبی برو گدای همه باش
بیگانه زخویش و آشنای همه باش
خواهی که ترا چو تاج بر سر دارند
دست همه گیر و خاک پای همه باش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۱ - چون شب برسد ز صبح خیزان می باش
چون شب برسد ز صبح خیزان می باش
چون شام شود زاشک ریزان می باش
آویز در آنکه ناگزیرست ترا
وز هر چه خلاف او گریزان می باش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۲ - از قد بلند یار و زلف پستش
از قد بلند یار و زلف پستش
وز نرگس بی خمار بی می‌مستش
ترسا به کلیسیای گبرم بینی
ناقوس به دستی و به دستی دستش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۳ - دل جای تو شد و گر نه پر خون کنمش
دل جای تو شد و گر نه پر خون کنمش
در دیده تویی و گر نه جیحون کنمش
امید وصال توست جان را ورنه
از تن به هزار حیله بیرون کنمش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۴ - سودای توام در جنون می زد دوش
سودای توام در جنون می زد دوش
دریای دو دیده موج خون می زد دوش
در نیم شبی خیل خیال تو رسید
ورنه جانم خیمه برون می زد دوش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۵ - دارم گنهان ز قطره‌ی باران بیش
دارم گنهان ز قطره‌ی باران بیش
از شرم گنه فگنده‌ام سر در پیش
آواز آید که سهل باشد درویش
تو در خور خود کنی و ما در خور خویش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۶ - در خانه ی خود نشسته بودم دل ریش
در خانه ی خود نشسته بودم دل ریش
وز بار گنه فگنده بودم سر پیش
بانگی آمد که غم مخور ای درویش
تو درخور خود کنی و ما درخور خویش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۷ - شوخی که به دیده بود دایم جایش
شوخی که به دیده بود دایم جایش
رفت از نظرم سرو قد رعنایش
گشت از پی او قطره زنان مردم چشم
چندان که زاشک آبله شد بر پایش
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۷۸ - آتش به دو دست خویش بر خرمن خویش
آتش به دو دست خویش بر خرمن خویش
چون خود زده‌ام چه نالم از دشمن خویش
کس دشمن من نیست منم دشمن خویش
ای وای من و دست من و دامن خویش