تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۷۹ - اندیشه بکنه حق تعالی نرسد
اندیشه بکنه حق تعالی نرسد
برگرد که پای فکرت اینجا نرسد
اندیشه ما خاروخس و حق دریاست
خواموش که خس بقعر دریا نرسد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۰ - گو دی رسد و بهارش از پی نرسد
گو دی رسد و بهارش از پی نرسد
در خم میم از رسیدن دی نرسد
کافیست گل داغ و می خون دلم
گو موسم گل بیاید و می نرسد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۱ - فیضی بمن از چشمه نوشی نرسد
فیضی بمن از چشمه نوشی نرسد
کامم ز لب شکرفروشی نرسد
میگریم و گریه‌ام ندارد اثری
مینالم و ناله‌ام بگوشی نرسد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۲ - زان ماه که روزم ز غمش شب باشد
زان ماه که روزم ز غمش شب باشد
جانم در تاب و جسم در تب باشد
جام دگران از می گلگون لبریز
پیمانه من ز خون لبالب باشد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۳ - آنرا که نه دانش و نه عرفان باشد
آنرا که نه دانش و نه عرفان باشد
حاشا که ز معصیت گریزان باشد
از جرم و گنه بیخبران را چه گریز
کج‌کج رفتن لازم مستان باشد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۴ - هرکس که بجرگ نکته سنجان باشد
هرکس که بجرگ نکته سنجان باشد
چون من نه خوش آهنگ و خوش‌الحان باشد
در باغ بود هزار بلبل اما
زآن جمله یکی هزار دستان باشد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۵ - از جور و جفا چو خار می‌باید شد
از جور و جفا چو خار می‌باید شد
آواره ز کوی یار می‌باید شد
آئین وفا بهر دیاری باشد
گرد سر آن دیار می‌باید شد
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۶ - آنم که نشاط من بکلفت ماند
آنم که نشاط من بکلفت ماند
صاف عیشم بدرد محنت ماند
شهد طربم بزهر حسرت ماند
صبح وطنم بشام غربت ماند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۷ - افغان که نه عمر جاودان خواهد ماند
افغان که نه عمر جاودان خواهد ماند
فریاد که نه جسم و نه جان خواهد ماند
در کنج لحد از تن فرسوده ما
فرداست که مشتی استخوان خواهد ماند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۸ - نه تاج و نه تخت و نه نگین خواهد ماند
نه تاج و نه تخت و نه نگین خواهد ماند
نه سلطنت روی زمین خواهد ماند
ساقی تو ز لطف شیشه و ساغر را
خالی کن و پرکن که همین خواهد ماند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۸۹ - از کوی غم تو سینه ریشان رفتند
از کوی غم تو سینه ریشان رفتند
یک یک ز جفای جورکیشان رفتند
گفتی که بگو چگونه ایشان رفتند
جمع آمده بودند پریشان رفتند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۰ - روزی که به کوی می‌فروشان بردند
روزی که به کوی می‌فروشان بردند
از جام نخست عقل و هوشم بردند
از باده چنان دوش خراب افتادم
کز میکده امروز به دوشم بردند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۱ - چون موج گروهی که عنان تاب شدند
چون موج گروهی که عنان تاب شدند
زین بحر و تن آسوده ز هر باب شدند
تا کشتی خویش را بساحل بردند
سرگشته صدهزار گرداب شدند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۲ - شد صبح که اجابت به دعا وابندند
شد صبح که اجابت به دعا وابندند
حاشا که در فیض به دلها بندند
آمد شبنم فرود برخیز از خواب
زان پیش که آب را ز بالا بندند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۳ - آنانکه بگفتگو بدانش ثمرند
آنانکه بگفتگو بدانش ثمرند
وآنان که بزهد در جهان نام‌ورند
مشنو ز پرستش حق ار لاف زنند
یاران خداپرست قوم دگرند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۴ - شاهان جهان که از صدای کوسند
شاهان جهان که از صدای کوسند
مست و گه رحلت همه تن افسوسند
با دست تهی روند آخر هرچند
کیخسرو و کیقباد و کیکاووسند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۵ - آنانکه نه از خیل خردمندانند
آنانکه نه از خیل خردمندانند
نیک و بد خویش را ز گردون دانند
از چرخ مکن شکوه که هرگردنده
گردد بهمان روش که میگردانند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۶ - غم نیست که خلق بت‌پرستم دانند
غم نیست که خلق بت‌پرستم دانند
یا کافر و میخواره و مستم دانند
با کی نبود از آن و این هیچ مرا
ای وای اگر چنانچه هستم دانند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۷ - آنان که مرا ز مستمندان دانند
آنان که مرا ز مستمندان دانند
درمان غمم ولی نه چندان دانند
هر بیدردی ز درد من آگه نیست
دردی دارم که دردمندان دانند
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۹۸ - آنم که بود محال در دیر وجود
آنم که بود محال در دیر وجود
وز جام و سبو دمی توانم آسود
می خورده‌ام و میخورم و خواهم خورد
تا بوده و تا هستم و تا خواهم بود