تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - بس رشته جانها که گسستی ای عشق
بس رشته جانها که گسستی ای عشق
بس شیشه دلها که شکستی ایعشق
دست همه را به پشت بستی ای عشق
دستی ایعشق و پشت دستی ایعشق
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - ای کاوردت ز نطفه‌ای ایزد پاک
ای کاوردت ز نطفه‌ای ایزد پاک
وآخر دهدت جا به یکی تیره مغاک
می‌نوش و بزی شاد که بس چون من و تو
پیدا شد از آب و گشت پنهان در خاک
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - تنها نه زمین ز صید گاهت گلرنگ
تنها نه زمین ز صید گاهت گلرنگ
از خون دل منست چون عرصه جنگ
صد مرغ دل از تیغ جفایت بر خاک
افتاده بسان طایر خورده خدنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - تا چند رقیب در برش گیری تنگ
تا چند رقیب در برش گیری تنگ
خواهیم یکی زین دو ز گردون دورنگ
یا سنگ آید بشیشه هستی ما
یا شیشه هستی تو اید بر سنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - از نام تو کعبه را چسان نبود ننگ
از نام تو کعبه را چسان نبود ننگ
در کعبه تو و دل بکلیسای فرنگ
بیرون و درون تو بود چندان رنگ
یا رومی روم باش یا زنگی زنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - در راه بتان که صلحشان باشد جنگ
در راه بتان که صلحشان باشد جنگ
تا چند خروشم چو جرس از دل تنگ
لب بندم ازین بس که بسی سختتر است
سنگ دل این سنگدلان از دل سنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - در کوی غمت که فتنه بارد صد رنگ
در کوی غمت که فتنه بارد صد رنگ
تنها نه تر است دامن ناله به چنگ
در هر بن خار هست و در هر سر سنگ
نالان چو جرس تنگدلی از دل تنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - هستیست گلی کزوست ما را دل‌تنگ
هستیست گلی کزوست ما را دل‌تنگ
ما دامن او چو خار داریم به چنگ
باد ار بردش بهرچه افسوس خوریم
زین گل که نبود ازو نه آب و نه رنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - با ما ز در صلح درآ تا کی جنگ
با ما ز در صلح درآ تا کی جنگ
ورنه ز جفایت چو جرس از دل تنگ
نالیم بناله‌ای که خون از اثرش
جوشد ز دل سخت تو چون چشمه ز سنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - ایموی تو در برون دلها همه چنگ
ایموی تو در برون دلها همه چنگ
وی روی تو در فریب جانها همه رنگ
ظلیست ز موی تو چه هندو چه حبش
عکسیست ز روی تو چه روم و چه فرنگ
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - از حرف وصال تو بمن گردد حال
از حرف وصال تو بمن گردد حال
آری بفراق دیدگان حرف وصال
با مخمور است قصه باده صاف
با تشنه جگر حکایت آب زلال
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۰ - رندی به بغل صراحی و در کف جام
رندی به بغل صراحی و در کف جام
با واعظ شهر گفت کای شیخ انام
چون هر دو بود زآب عنبر و سرکه و می
آن بهر چه شد حلال و این گشت حرام
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۱ - زاهد که بخون خوردن خلقست مدام
زاهد که بخون خوردن خلقست مدام
باکش نبود نه از هلال و نه حرام
این طرفه که باشد او مسلمان تمام
ما سوختنی کشتنی از یک دو سه جام
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۲ - من عهد و وفات سست میدانستم
من عهد و وفات سست میدانستم
در راه جفات چست میدانستم
از تیغ فراق اینکه آخر خونم
میریختی از نخست میدانستم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۳ - پیمان تو کی درست میدانستم
پیمان تو کی درست میدانستم
عهد تو همیشه سست می‌دانستم
من سستی عهد تو مپندار کنون
دانستم کز نخست میدانستم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۴ - دیریست جدا ز عالم لاهوتم
دیریست جدا ز عالم لاهوتم
زندانی این کالبد ناسوتم
این پیکر خشک تخته‌بندم کرده است
ایمرگ بیا که زنده در تابوتم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۵ - یک چند منت دوست گمان میکردم
یک چند منت دوست گمان میکردم
وز شوق فدایت دل و جان میکردم
از تیغ جفا عاقبتم کشتی و کاش
زآغاز ترا من امتحان میکردم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۶ - کی دور ز آستانه‌ات می‌گردم
کی دور ز آستانه‌ات می‌گردم
گر تیر زنی نشانه‌ات می‌گردم
هر شام چو پروانه شمع فانوس
تا صبح به گرد خانه‌ات می‌گردم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۷ - عمریست که مهر دلفروزی دارم
عمریست که مهر دلفروزی دارم
در دل‌سوزی و طرفه‌سوزی دارم
از خال سیاهی و خط مشکینی
تاریک شبی و طرفه‌روزی دارم
مشتاق اصفهانی : رباعیات
شماره ۱۵۸ - از غم دل بی‌صبر و سکونی دارم
از غم دل بی‌صبر و سکونی دارم
آزرده‌تر از برون درونی دارم
هرکس که خورد زخم نهان نگهی
داند چه دل غرقه بخونی دارم