تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۶ - روی تو ز خورشید همی دارد ننگ
روی تو ز خورشید همی دارد ننگ
خورشید نخوانمت که گردی دلتنگ
خورشید ز رخسار تو می گیرد نور
یاقوت ز خورشید بدان گیرد رنگ
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۷ - دلبر که بدو بود مرا مرهم دل
دلبر که بدو بود مرا مرهم دل
بگرفت کم من و نگیرد کم دل
با صبر توان نشست در ماتم دل
کو صبر که دست گیرد اندر غم دل
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۸ - رخسار تو را به تحفه نپسندم دل
رخسار تو را به تحفه نپسندم دل
آن به که به زلفین تو در بندم دل
این بود صوابم چو درافکندم دل
کز هر که به جز تو بود برکندم دل
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۵۹ - ای ترک چو گل بخند و چون سرو ببال
ای ترک چو گل بخند و چون سرو ببال
کز بهر گل و سرو تو دارم دل و مال
گر سال تو خردست بزرگی به جمال
مقصود ز عشق تو جمال است نه سال
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۰ - ای گنبد بر رفته ز تو پست شدم
ای گنبد بر رفته ز تو پست شدم
جز جور ندیدم از تو تا هست شدم
ای ساقی غم ز جام تو مست شدم
رو دست ز من بدار کز دست شدم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۱ - دارم سر آن کز خط تو سر نکشم
دارم سر آن کز خط تو سر نکشم
چه کنم که جفای چون تو دلبر نکشم
از تو به جفا دست همی درنکشم
وز چاه زنخدان تو دل برنکشم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۲ - هم رنگ عقیق است لب جانانم
هم رنگ عقیق است لب جانانم
دیدار لطیف او فزاید جانم
از دیده به اشک اگر عقیق افشانم
آن را سبب از عشق عقیقش دانم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۳ - چون آتش اگرچه از هوا برگذریم
چون آتش اگرچه از هوا برگذریم
وز آب روان اگرچه پاکیزه تریم
هم خاک شویم از آنکه خاکی گهریم
بادست جهان باده بده تا بخوریم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۴ - هر چند درآب دیده غرق است تنم
هر چند درآب دیده غرق است تنم
از آتش دل سوخت زبان در دهنم
با ذل غریبی و فراق وطنم
جز دمن من مباد از این سان که منم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۵ - چون یاد تو را در دل پر خون آرم
چون یاد تو را در دل پر خون آرم
از هر مژه ای هزار جیحون آرم
دانی که ز دیده خون همی چون آرم
کز دیده دل حل شده بیرون آرم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۶ - آن به که شب و روز به می پیوندیم
آن به که شب و روز به می پیوندیم
بر گردش روزهای چون شب خندیم
تا چند دل اندر غم عالم بندیم
پیداست که ما ز اهل عالم چندیم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۷ - تا آتش عشق تو به دل ره دادم
تا آتش عشق تو به دل ره دادم
چون ابر ز آب دیده با فریادم
در دست فراق تا اسیر افتادم
بیچاره تر از خاک به دست بادم
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۸ - ای تو سبب شفا و بیماری من
ای تو سبب شفا و بیماری من
وز تو همه آسانی و دشواری من
خوارم ز تو ای عز تو در خواری من
تا کی ز تو این قیامت و زاری من
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۶۹ - گشته است زبی خوابی و رنج و تب من
گشته است زبی خوابی و رنج و تب من
بالای شبم دراز چون یارب من
گویی که گره زده ست نوشین لب من
زلف شبه رنگ خویش را بر شب من
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۰ - ای عشق دلم تو خسته ای مرهم کو
ای عشق دلم تو خسته ای مرهم کو
روی چو مه و زلف خم اندر خم کو
در بند غمم بند گشای غم کو
در رنج شبم روی سپیده دم کو
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۱ - دف زن صنمی که سوختم در تف او
دف زن صنمی که سوختم در تف او
با آتش من همی نسازد خف او
تا ماند دلم چون دف او در کف او
نالنده ترم در کف او از دف او
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۲ - رویت نه می است و عقل بگریزد از او
رویت نه می است و عقل بگریزد از او
زلفت نه غم است و دل بپرهیزد از او
نی نیست لبت چرا شکر خیزد از او
تو می روی و شکر همی ریزد از او
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۳ - زلفی است تو را که عاشقی زاید از او
زلفی است تو را که عاشقی زاید از او
حسنی است تو را که طبع بگشاید از او
رویی است تو را که روح بفزاید از او
می دان که مرا چه آرزو آید از او
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۴ - گر داد جفای روزگار ای دلخواه
گر داد جفای روزگار ای دلخواه
بر موی سیاه من سپیدی را راه
در من به حقارت نتوان کرد نگاه
یک باز سپید به ز صد زاغ سیاه
ادیب صابر : رباعیات
شماره ۷۵ - آن شب که ز من جدا شدی ای دلخواه
آن شب که ز من جدا شدی ای دلخواه
دیدم شب خویش را چو زلف تو سیاه
هم در شب خویش بینم ان شاءالله
از عارض تو صبح و زرخسار تو ماه