تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۳۹۹ - هر نعت که از قبیل خیرست و کمال
هر نعت که از قبیل خیرست و کمال
باشد ز نعوت ذات پاک متعال
هر وصف که در حساب شرست و وبال
دارد به قصور قابلیات مل
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۰ - ای چارده ساله مه که در حسن و جمال
ای چارده ساله مه که در حسن و جمال
همچون مه چارده رسیدی به کمال
یا رب نرسد به حسنت آسیب زوال
در چارده سالگی بمانی صد سال
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۱ - می‌رست زدشت خاوران لالهٔ آل
می‌رست زدشت خاوران لالهٔ آل
چون دانهٔ اشک عاشقان در مه و سال
بنمود چو روی دوست از پرده جمال
چون صورت حال من شدش صورت حال
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۲ - یا رب به علی بن ابی طالب و آل
یا رب به علی بن ابی طالب و آل
آن شیر خدا و بر جهان جل جلال
کاندر سه مکان رسی به فریاد همه
اندر دم نزع و قبر هنگام سؤال
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۳ - گر با غم عشق سازگار آید دل
گر با غم عشق سازگار آید دل
بر مرکب آرزو سوار آید دل
گر دل نبود کجا وطن سازد عشق
ور عشق نباشد به چه کار آید دل
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۴ - هر جا که وجود کرده سیرست ای دل
هر جا که وجود کرده سیرست ای دل
می‌دان به یقین که محض خیرست ای دل
هر شر ز عدم بود، عدم غیر وجود
پس شر همه مقتضای غیرست ای دل
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۵ - چندت گفتم که دیده بردوز ای دل
چندت گفتم که دیده بردوز ای دل
در راه بلا فتنه میندوز ای دل
اکنون که شدی عاشق و بدروز ای دل
تن درده و جان کن و جگر سوز ای دل
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۶ - در عشق چه به ز بردباری ای دل
در عشق چه به ز بردباری ای دل
گویم به تو یک سخن ز یاری ای دل
هر چند رسد ز یار، خواری ای دل
زنهار! به روی او نیاری ای دل
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۷ - با خود در وصل تو گشودن مشکل
با خود در وصل تو گشودن مشکل
دل را به فراق آزمودن مشکل
مشکل حالی و طرفه مشکل حالی
بودن مشکل با تو، نبودن مشکل
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۸ - با اهل زمانه آشنایی مشکل
با اهل زمانه آشنایی مشکل
با چرخ کهن ستیزه رایی مشکل
از جان و جهان قطع نمودن آسان
در هم زدن دل به جدایی مشکل
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۰۹ - بر لوح عدم لوایح نور قدم
بر لوح عدم لوایح نور قدم
لایح گردید و نه درین سر محرم
حق را مشمر جدا ز عالم زیراک
عالم در حق حقست و حق در عالم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۰ - گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
موجود شوم ز عشق تو من ز عدم
جانی دارم ز عشق تو کرده رقم
خواهیش به شادی کش و خواهیش به غم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۱ - من دانگی و نیم داشتم حبهٔ کم
من دانگی و نیم داشتم حبهٔ کم
دو کوزه نبید خریده‌ام پارهٔ کم
بر بربط ما نه زیر ماندست و نه بم
تا کی گویی قلندری و غم و غم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۲ - از گردش افلاک و نفاق انجم
از گردش افلاک و نفاق انجم
سر رشتهٔ کار خویشتن کردم گم
از پای فتاده‌ام مرا دست بگیر
ای قبلهٔ هفتم ای امام هشتم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۳ - هم در ره معرفت بسی تاخته‌ام
هم در ره معرفت بسی تاخته‌ام
هم در صف عالمان سر انداخته‌ام
چون پرده ز پیش خویش برداشته‌ام
بشناخته‌ام که هیچ نشناخته‌ام
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۴ - حک کردنی است آنچه بنگاشته‌ام
حک کردنی است آنچه بنگاشته‌ام
افگندنی است آنچه برداشته‌ام
باطل بودست آنچه پنداشته‌ام
حاصل که به هرزه عمر بگذاشته‌ام
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۵ - بستم دم مار و دم عقرب بستم
بستم دم مار و دم عقرب بستم
نیش و دمشان بیکدگر پیوستم
شجن قرنین قرنین خواندم
بر نوح نبی سلام دادم رستم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۶ - گر من گنه جمله جهان کردستم
گر من گنه جمله جهان کردستم
عفو تو امیدست که گیرد دستم
گفتی که به روز عجز دستت گیرم
عاجزتر ازین مخواه کاکنون هستم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۷ - تب را شبخون زدم در آتش کشتم
تب را شبخون زدم در آتش کشتم
یک چند به تعویذ کتابش کشتم
بازش یک بار در عرق کردم غرق
چون لشکر فرعون در آبش کشتم
ابوسعید ابوالخیر : رباعیات
رباعی ۴۱۸ - دیریست که تیر فقر را آماجم
دیریست که تیر فقر را آماجم
بر طارم افلاک فلاکت تاجم
یک شمه ز مفلسی خود برگویم
چندانکه خدا غنیست من محتاجم