تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۲۹ - آن را که نه آتش خرد خاموش است
آن را که نه آتش خرد خاموش است
هر شام و سحر دیگ سخا در جوش است
هر عیب که باشدت سخا می پوشد
گردید چو کاسه سرنگون، سرپوش است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۰ - آبادی از این خراب جستن غلط است
آبادی از این خراب جستن غلط است
سیرآبی از این سراب جستن غلط است
ای تشنه کام نفس، دنیا دامیست
از چشمه دام، آب جستن غلط است!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۱ - لذت دگر از شباب جستن غلط است
لذت دگر از شباب جستن غلط است
از جوی سراب، آب جستن غلط است
عیش گیتی پر نمک شور و شر است
کیفیت از این شراب جستن غلط است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۲ - این راهزنان که راهروشان نام است
این راهزنان که راهروشان نام است
درویشیشان خاص برای عام است
از بهر شکار خلق این طایفه را
هر پاره خرقه، چشمه یی از دام است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۳ - نفس تو، که تن پروریش آیین است
نفس تو، که تن پروریش آیین است
که در هوس چرب و، گهی شیرین است
تن همچو رگ گردن خود کرده قوی
از حق مگذر، بندگی حق این است؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۴ - ز آن موی میان، فکر مرا جانکاه است
ز آن موی میان، فکر مرا جانکاه است
زآن زلف رسا، دست سخن کوتاه است
خوش با دل زار عاشقان پیچیده است
آن زلف مگر ز دودمان آه است؟!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۵ - ای آنکه ترا خانه آراسته است
ای آنکه ترا خانه آراسته است
عمر تو در افزونی آن کاسته است
در هر گل این زمین، چو شبنم هر روز
صد چون تو نشسته است و برخاسته است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۶ - گفتم، ز چه آیا طرب از ما رفته است؟
گفتم، ز چه آیا طرب از ما رفته است؟
شوق از سرو، ذوق طلب از پا رفته است؟!
بر چهره چو نردبان چینها دیدم
معلومم شد که عمر بالا رفته است!!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۷ - بشنو ز گذشتگان ترا گر گوشی است
بشنو ز گذشتگان ترا گر گوشی است
میگیر عزای خود بسر گر هوشی است
امروز بدوش تست تابوت کسان
فرداست که تابوت تو هم بر دوشی است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۸ - عمر تو خس و، زر آتش سوزانی است
عمر تو خس و، زر آتش سوزانی است
افزونی هر درم از آن، نقصانی است
برباد رود ز مال این عمر عزیز
در خوردن رشته هر دری دندانی است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۳۹ - جایی که کسی پی نبرد، بی جایی است
جایی که کسی پی نبرد، بی جایی است
رویی که نریزد آب، ناپیدایی است
چیزی که بماند بکسی، بیچیزی است
یاری که نرنجد ز کسی، تنهایی است
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۰ - آیینه روی دلبران، مظهر اوست
آیینه روی دلبران، مظهر اوست
چشم سیه خوش نگهان منظر اوست
منظور حقیقت است از حسن مجاز
ابروی بتان طاقنمای در اوست
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۱ - زین باغ، که در وی گل شادی خودروست
زین باغ، که در وی گل شادی خودروست
دلها همگی، با غم عالم یکروست
دلگیر کسی را نتوان دید در او
جز شاخ که از غنچه گره بر ابروست
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۲ - ای آنکه دلت جز به هوس مایل نیست
ای آنکه دلت جز به هوس مایل نیست
از رشتن رشته أمل غافل نیست
از بس که در او علاقه ها بسته به هم
دکان علاقه بندی است این، دل نیست
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۳ - ای آنکه تو را جز غلیان همدم نیست
ای آنکه تو را جز غلیان همدم نیست
جز حرف نی و شیشه ز بیش و کم نیست
خواهی که بود شیشه غلیانت صاف
گر شیشه دل صاف نباشد غم نیست
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۴ - کس را چو زبان نرم خود همدم نیست!
کس را چو زبان نرم خود همدم نیست!
پشتی، چون روی گرم در عالم نیست
از بد گهران، چه نقص خوشخویان را؟
تا شیشه بود نرم، ز سنگش غم نیست
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۵ - امید ز هر که هست، باید برداشت
امید ز هر که هست، باید برداشت
دل ز آنچه بجز حق است، باید برداشت
در وقت دعاست، دست برداشتنت
رمزی که ز جمله دست باید برداشت
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۶ - هر بی جگری ز تنگ دنیا نگذشت
هر بی جگری ز تنگ دنیا نگذشت
هر گل بدن از خار تمنا نگذشت
زین بحر، گذر با دل نازک نتوان
با مشک حباب کس ز دریا نگذشت
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۷ - بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
بر درگه خلق، بندگی ما را کشت
هر سو پی نان دوندگی ما را کشت
فارغ نشویم یکدم از فکر معاش
ای مرگ بیا که زندگی ما را کشت!
واعظ قزوینی : رباعیات
شماره ۴۸ - مستی جوانیم بطاعت چو نهشت
مستی جوانیم بطاعت چو نهشت
گفتم: این تخم، پیریم خواهد کشت
دنیا همه کرد پیریم صرف أمل
زین پنبه چه رشته ها که این زال نرشت!