تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۱ - چشمش نسبت به می پرستان چه دهی
چشمش نسبت به می پرستان چه دهی
با زال همی نسبت دستان چه دهی
گه خیره کشش خوانی، گه عربده باز
...سرود یاد مستان چه دهی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۲ - تاکی ز پی خدا به خلق انگیزی
تاکی ز پی خدا به خلق انگیزی
بی پیکر معرفت به دلق آمیزی
بازت نرهد ز حلقه ها پا مگر آنک
در دایره چون حلقه به حلق آویزی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۳ - صوفی صفت بدرگی آخر تا کی
صوفی صفت بدرگی آخر تا کی
در صورت مردم سگی آخر تا کی
بر فرض حلال است گرفتم نه حرام
در کیش تو...بگی آخر تا کی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۴ - رخساره به خون صد پیم افزون شوئی
رخساره به خون صد پیم افزون شوئی
تا یک رهم از رخ اشک گلگون شوئی
رسمی است کهن قاعده خون شستن از آب
تو تازه رویت آب از خون شوئی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۵ - بر کرده غراب چند از یاوه پری
بر کرده غراب چند از یاوه پری
بال و پری از کاغذ تازی و دری
غافل که پریدن نتوان زین پر و بال
جز تا شرفات بام...تری
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۶ - گر فضل به علم و خط و دفتر بودی
گر فضل به علم و خط و دفتر بودی
وز خلق اگر سواد برتر بودی
مفتی بایستی آنکه سردار آید
عثمان بایست تا پیمبر بودی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۷ - تا کی به خود افزون زخدا کم گردی
تا کی به خود افزون زخدا کم گردی
دریا بهلی و در پی نم گردی
تا عالم ... خودی ناری طی
... ای ار خدای عالم گردی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۸ - نه چهره گلی، نه سنبلان مرغولی
نه چهره گلی، نه سنبلان مرغولی
نه لب لعلی، نه نرگسان مکحولی
هیچش نه وهستش آنچه خوبان دارند
من زشت ندیده ام بدین مقبولی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۳۹ - از جان فرمش همی زتن یا کنی
از جان فرمش همی زتن یا کنی
وز نفس غمی نهاد خود شاد کنی
عنقا صفت ار بار شهی بود بسوز
چون پرچمه شیخ تا به کی باد کنی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۰ - این جان کآمد طفیل تمثال علی
این جان کآمد طفیل تمثال علی
سردار مخواه جز که پامال علی
گاوی خری ار اسب دواند که چرا
بسرای که واصل علی مال علی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۱ - تا گرم گذشتن از جهنم نشوی
تا گرم گذشتن از جهنم نشوی
در خلوت خاص خلد محرم نشوی
گردی همه زین گذشتن اما چو پدر
تا نگذری از بهشت آدم نشوی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۲ - صوفی چو به خلسه چشم بر طاق نهی
صوفی چو به خلسه چشم بر طاق نهی
خود را به گزافه قطب آفاق نهی
با آن لقب این وجود ... تست
زهری قاتل که نامش تریاق نهی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۳ - با نفس صفا و با خرد ناوردی
با نفس صفا و با خرد ناوردی
آنرا باران بر این تگرگ آوردی
کله کل او شکستن آرد همه کس
گر دسته یا نه را شکستی مردی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۴ - از بنگه خود پی به خدا گم نکنی
از بنگه خود پی به خدا گم نکنی
رسم و ره عشق از هوا گم نکنی
درهات بروی از پس و پیش است فراز
هشدار که سوارخ دعا گم نکنی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۵ - گر نفس جنون ار گهر فرهنگی
گر نفس جنون ار گهر فرهنگی
تا نامت به عشق برنیاید ننگی
این مرتبه را دنگی و شوری باید
من گویم و خود تو نشنوی شوردنگی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۶ - آن روز که آدم به تراب اندودی
آن روز که آدم به تراب اندودی
از آینه بر چهره حجاب اندودی
پنهان نه ای از دیده بهر روی که هست
بیهوده گلی بر آفتاب اندودی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۷ - هشیارانت خوار نهند از مستی
هشیارانت خوار نهند از مستی
بالا دستان به پا زنند از پستی
بی دولت نیستی در آن عالم کل
... کل عالمی تا هستی
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۸ - از نوش لبش حدیث خال افکن طی
از نوش لبش حدیث خال افکن طی
با خال مگوی از لب جان پرور وی
زین هر دو یکی جوی که نائی محروم
هم از خرمای بصره هم گندم ری
یغمای جندقی : رباعیات
شماره ۱۴۹ - با عارف مغز خواره صوفی حالی
با عارف مغز خواره صوفی حالی
با عامی پوست باره مفتی قالی
آن کیسه بر این فال کش آمد به خلاف
... تو هم دزدی و هم رمالی
یغمای جندقی : سایر اشعار
رباعی در مظالم ذوالفقار خان
کس نیست که چاره آرد آفات ترا
آه ار ندهد اجل مکافات ترا
دفع تو به غیر از تو تمنا نکنم
ای نام تو بر کمر زند ذات ترا