تعداد ۲۱۱۵۲ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۹ - چون چشم من از فراق بینی باران
چون چشم من از فراق بینی باران
زنهار ملامتم مکن چون یاران
برگریه ام ار خنده ات آید نه شگفت
رسم است که باغ بشکفد از باران
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۰ - سازی اگرم به سینه مأوا چه شود
سازی اگرم به سینه مأوا چه شود
در دیده ی روشنم کنی جا چه شود
هر روز به خاک کوچه ها می گذری
یک شب به سر من ار نهی پا چه شود
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۱ - فریاد ز ضرب دست آن چشم سیاه
فریاد ز ضرب دست آن چشم سیاه
کافکند مرا به خاک ناکرده گناه
از صد نگهم نراند کس زخمی و تو
صد زخم زدی بر دلم از نیم نگاه
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۲ - گفتی ز چه دوش آن همه جاری کردی
گفتی ز چه دوش آن همه جاری کردی
وز ناله ی خود مرا به جوش آوردی
زخمی که ز تیر غمزه راندی به دلم
گر برتو زدند و زنده ماندی مردی
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۳ - گفتی مکن اینقدر صفائی زاری
گفتی مکن اینقدر صفائی زاری
باری چه رسیدت که چنین می باری
پائی به سرم سپار و دستی به دلم
تا برمنت از دیده شود خون جاری
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۴ - از روی محبت و سر غم خواری
از روی محبت و سر غم خواری
گوئی چه شدت که روز و شب می زاری
از سوز دلم چگونه گردی آگاه
تا دست خود از دور بر آتش داری
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۵ - تا دیده ز دیدار تو دور افتاده است
تا دیده ز دیدار تو دور افتاده است
جان نیز چو سینه ناصبور افتاده است
دل با همه تلخکامی از زهر فراق
از شوق شکر لبت به شور افتاده است
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۶ - باز آی که نالان غمت خواهم بود
باز آی که نالان غمت خواهم بود
جان بر سر کف به مقدمت خواهم بود
در راه تو باد سر به صد چشم امید
چون حلقه ی زلف پرخمت خواهم بود
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۷ - نه طاقت آن کز تو قراری گیرم
نه طاقت آن کز تو قراری گیرم
نه رغبت آن که جز تو یاری گیرم
نه صبر که بر امید وصل آرم زیست
نه شوق که یک دم پی کاری گیرم
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۸ - در فقر و فنا بسی کم از خاک رهم
در فقر و فنا بسی کم از خاک رهم
وین رتبه به ملک هردوگیتی ندهم
بی منت گنج و لشکر از دولت عشق
شادم که به کشور ....پادشهم
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۱۹ - از لعل شکر لب تو دوری چه کنم
از لعل شکر لب تو دوری چه کنم
در طیبت آن به بی حضوری چه کنم
گیرم که تو بی من گذرانی همه عمر
من بی تو ز فرط ناصبوری چه کنم
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۰ - مستان همه کام یاب از دختر رز
مستان همه کام یاب از دختر رز
سرخوش همه شیخ و شاب از دختر رز
آباد بنای طرب از دولت جام
بنیاد ورع خراب از دختر رز
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۱ - هشیار خرد خراب از دختر رز
هشیار خرد خراب از دختر رز
بیدار به خواب از دختر رز
صحرای نشاط خرم از سایه ی تاک
دریای ریا سراب از دختر رز
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۲ - ننهد همه کس باره ی عشق درون
ننهد همه کس باره ی عشق درون
زین راه نرفته غیر ارباب جنون
قاتل ز نیام تیغ ناورده برون
مقتول به خاک خفته در لجه ی خون
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۳ - برآتش غم جگر کباب است مرا
برآتش غم جگر کباب است مرا
از دود درون دیده پر آب است مرا
هجران قوی پنجه و اعضای ضعیف
افسانه ی صعوه و عقاب است مرا
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۴ - برخیز و بیا شکسته حالیم نگر
برخیز و بیا شکسته حالیم نگر
در دام بلا بی پر و بالیم نگر
مردم همه از کاوش دشمن نالند
ما را که ز دست دوست نالیم نگر
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۵ - روزی گفتم به یار، کای لعبت چین
روزی گفتم به یار، کای لعبت چین
در پای توام ز دست شد دولت و دین
خندید و به لعل غنچگان سود و سرود
کامشب سر و جان نیز نهی بر سر این
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۶ - واعظ به خدا که رفته از کف دل من
واعظ به خدا که رفته از کف دل من
وز پند تو آسان نشود مشکل من
این موعظه ها به گوش آن باید راند
کآمیخته عشق دلبران در گل من
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۷ - کشنید ز دور شش و هفت و سه و چار
کشنید ز دور شش و هفت و سه و چار
غیر از من و یار و صد رقیبش به کنار
یک خسته دل و در پی او این همه خصم
یک دسته گل و در ره وی این همه خار
صفایی جندقی : رباعیات
شماره ۲۸ - گر عمر به مستی گذرد ور به هشم
گر عمر به مستی گذرد ور به هشم
از دست رقیب یک نفس نیست خوشم
با این همه کین باز کند مهر اظهار
فریاد از این طبیب بیمار کشم