تعداد ۳ گوهر مطابق با وزن مورد نظر شما پیدا شد:
مولوی : غزلیات
غزل ۵۳ - عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
عشق تو آورد قدح پر ز بلاها
گفتم می می‌نخورم پیش تو شاها
داد می معرفتش آن شکرستان
مست شدم، برد مرا تا به کجاها
از طرفی روح امین آمد پنهان
پیش دویدم که ببین کار و کیاها
گفتم ای سر خدا، روی نهان کن
شکر خدا کرد و ثنا گفت دعاها
گفتم خود آن نشود عاشق پنهان
چیست که آن پرده شود پیش صفاها؟
عشق چو خون خواره شود، وای ازو، وای
کوه احد پاره شود، خاصه چو ماها
شاد دمی کان شه من آید خندان
باز گشاید به کرم بند قباها
گوید افسرده شدی بی‌نظر ما
پیش تر آ تا بزند، بر تو هواها
گوید کان لطف تو کو، ای همه خوبی؟
بندهٔ خود را بنما بندگشاها
گوید نی تازه شوی، هیچ مخور غم
تازه تر از نرگس و گل، وقت صباها
گویم ای داده دوا هر دو جهان را
نیست مرا جز لب تو، جان دواها
میوهٔ هر شاخ و شجر هست گوایش
روی چو زر و اشک مرا هست گواها
مولوی : غزلیات
غزل ۱۰۲۲ - دی سحری بر گذری گفت مرا یار
دی سحری بر گذری گفت مرا یار
شیفته و بی‌خبری چند ازین کار؟
چهره من رشک گل و دیده خود را
کرده پر از خون جگر در طلب خار؟
گفتم کی پیش قدت سرو نهالی
گفتم کی پیش رخت شمع فلک تار
گفتم کی زیر و زبر چرخ و زمینت
نیست عجب گر بر تو نیست مرا بار
گفت منم جان و دلت خیره چه باشی؟
دم مزن و باش بر سیم برم زار
گفتم کی از دل و جان برده قراری
نیست مرا تاب سکون گفت به یک بار
قطره دریای منی دم چه زنی بیش؟
غرقه شو و جان صدف پر ز گهر دار
اسیری لاهیجی : غزلیات
شماره ۲۶۷ - فوحدته فی کثرة الکون ظاهر
فوحدته فی کثرة الکون ظاهر
وآیاته عن شبهة الشبه طاهر
وان ظن ذوجهل بانک غایب
فحققت ها انتم مع الکل حاضر
ظهورک فی کل المظاهر ماخفی
ولکن حجاب الکون وجهک ساتر
وان لم یرالمحجوب وجه حبیبنا
الی حسنه عین المحبین ناظر
ظهرنا بنور ساطع من جماله
وها وجهه شمس و نحن ذرایر
وجود جمیع الکاینات مسبح
علی ای حال شاکر لک ذاکر
ونار هواکم احرقت بقلوبنا
وارواحنا فی نور غرک حایر
فکشف جمال الوجه افنی مظاهرا
لان تجلی الذات للکل قاهر
فقد نورت عین الاسیری بنوره
لذلک لایخفی علیه السرایر