تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید
خشک آمد کشتگاه من در جوار کشت همسایه. قاصد روزان ابری، داروگ! کی می رسد باران؟ (بخشی از شعر “داروگ” سروده ی نیما یوشیج) خبری از غوغای رودخانه ی خروشان نبود. دشت تشنه بود و هر آنچه در دل داشت بخشیده بود به درختان تا زخم های مانده از شلاق سوزان خورشید را التیام بخشند. کودکان نمی خندیدند تا خشکی لب هاشان نترکد. مردم دسته دسته سوی خانه ی حکیم روان شدند. چون گرد آمدند حکیم را خواندند. گفت: از من چه می خواهید؟ گفتند: این چه حکایت است، چگونه است که نعمتی از آسمان بر ما فرو نمی ریزد؟ چگونه درهای رحمت خداوند بر ما بسته شده است؟ آیا دعای ما را نمی شنود و از حال ما خبر ندارد؟ گفت: پاک است خداوند از آنچه می پندارید. چگونه فراموش کردید آنگاه که غرق در نعمت بودید؟ چگونه قدر ندانسته و ناسپاسی کردید؟ این بلایی است که خود در آن تقصیر کارید. گفتند: حکیم! چگونه ما را ناسپاس می خوانی حال آنکه شب و روز ذکر خدا می گوییم و عبادت می کنیم؟ چرا مردمان سرزمین های دیگر که به عیش و نوش مشغولند و غرق در لذات دنیا شدند به چنین بلایی گرفتار نیامدند؟ حکیم نگاهی به جمعیت انداخت و گفت: قرآن خوانده اید؟ گفتند: آری!!! گفت: “لاَ تُسْرِفُواْ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ(آیه ی 31 سوره ی اعراف)” ما اسراف کردیم و خدا ما را دوست ندارد …
نوشته قبلی:کسی از ما جهان آرا نمیشه
نوشته بعدی:می خواستم باشم؛ نشد. نیستم!
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
خودخواهی‌ها ۱۴۰۳/۱۲/۱۳
بسیاری از رفتارهای ناهنجار در جامعه ناشی از خودخواهی است، نه لزوماً بی‌شعوری. خودخواهی باعث می‌شود افراد منافع شخصی خود را بر مصالح جمعی ترجیح دهند، حتی اگر از عواقب منفی رفتار خود آگاه باشند. برای کاهش این رفتارها، تقویت مسئولیت‌پذیری، آموزش ارزش‌های اخلاقی و ایجاد تعادل بین منافع فردی و جمعی ضروری است.
در این مجموعه نمونه‌های خودخواهی در جامعه را ذکر می‌کنم.
نثر آبدار ۱۴۰۳/۱۱/۷
نثرهایی که آب دارند. گاهی برای نوشیدن و گاهی برای نیوشیدن. اینها نوشته های من هستند که گاهی با اندیشه حاصل شده اند و گاهی بی اندیشه.
خواستم شعر باشد ۱۴۰۳/۱۱/۷
گاهی اوقات نقشی در ذهنم می نشیند که دوست دارم آن را در قالب شعر بازگو کنم. اما نمی شود و این چنین در دفتر "خواستم شعر باشد" می نشیند.