تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

مهدیا ای نام تو آرام جان

مظهری از روی تو باغ جنان


نام تو اكسير جان های مِسین

یاد تو شادی دل های حزین


این جهان باغ و وجودت نوبهار

از نسیمت جان ما زنده بدار


خون جاری در رگ هستی تویی

عاشقان را مایهء مستی تویی


ای قرار عاشقان بیقرار

ابر لطفی، رَشحه ای بر ما ببار


من کمین ذره تو یارا آفتاب

آفتابا رو ز ذره برمتاب


قلب ما را از غمت آکنده کن

مهر دنیا را ز دل برکنده کن


باغ دل را زیوری ای گلعذار

غیر مهرت در دلم مهری نکار


گنج عشقت در دل ویرانه کن

جان ما بر شمع خود پروانه کن


تا که اندر پرده غیبت کرده ای

عالمی را غرق حیرت کرده ای


لطف حق می خواهدت باقی کند

تا بر اهل دل تو را ساقی کند

نوشته قبلی:یا علی المرتضا
نوشته بعدی:چکامه
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
از راست به تیغ تازیان می خوردی
ازچپ به بلای آسمان می خوردی

آب از سرچشمه تیره شد روزی که
ازسفره ی ابن سعد نان می خوردی
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
10

شعر دلم تو هستی ، آب گلم تو هستی
هرگز نترسم از غرق،چون ساحلم تو هستی

روح و روان و جانی جانی و هم جهانی
گویم هر آنچه از تو تو خوبتر از آنی

شوریده ام نگارا قیسم که بند بر  پا
از عشق تو به جانم شد شور حشر برپا

گفتم مرو ز جانم گفتی که من عیانم
در قلب تو مکینم هرچند خود نهانم

گفتم که ای تو جانان زین بیشتر مرنجان
گفتی که رنج، گنج است آن گنج و درّ پنهان

گفتم نهان چرایی در پیش ما نیآیی
گفتی نشانمان دِه_ بی حضرتم تو جایی

گفتم جهان سراب است گویی که نقش آب است
گفتی خوش آن که هر دم از جام من خراب است

گفتم فنای عشقم گفتی بقای عشقم
گفتم ز عشق هیچم گفتی خدای عشقم

گفتم ز ترّهاتم در عشق غرق ذاتم
گفتی کرانه اش نیست من ظاهر از صفاتم

گفتم که من همینم گفتی که کانِ اینم
گفتم که مهر جویم گفتی: بگو که دینم
آهنگ دل ۱۴۰۴/۱/۲۰
45

آنروز که قربانی جانان شده باشیم
وارسته از این زحمت زندان شده باشیم

آبادی جان و دل ما مهرِ رخت هست
هر چند که از عشق تو ویران شده باشیم

امواج فتن کشتی ما را نشکافد
روزی که همآغوش به توفان شده باشیم

کافر‌صفت ِ زلفِ سیه‌فام تو هستیم
ایکاش نبینند مسلمان شده باشیم

درد است سراپا تن و جان و دل عشاق
روز طرب آنست که درمان شده باشیم

جانها به چه ارزد که دچاریم به هجران
در وصل غمی نیست که بی‌جان شده باشیم

از دیو و دد دور زمان سخت ملولیم
ایکاش که همبازِ سلیمان شده باشیم

روزی که بجویند غریب سخنان را
از فضل ازل حامد سلطان شده باشیم