تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید
تصویر اثر

سلامم را تو پاسخ گوی؛ای آشنای دیر یافته

ای فراتر از تب تند عادت ، از عشق

یافته ام روح پاکت در کلبدی سیمین

و نوازش کرده ام تاری از پیچک زلفانت در کف عریانی دستانم

ای ریسمان اسرارم

در حلقه نور تو یارب چه سخن ها که شنیدم از عشق

از نیاز و اشتیاق

ای گوهر ایمانم ،

رازهای دیر یافته ام را بر جریده خواهم خواند شاید سفر کرده ای شوق رجوع یابد.

من همه محو شکوه، محو تماشا.

با تو خواهم ماند و چنگ در زلف زیبایت خواهم آویخت.

در مجاز اندر مجازش دل سپرده به مجازی از جنس بلور.از عطر یاس سپید.

دستت را به من بده و زخم بپوشان ای سلاله پاک از نسل زیبایی.

حرمت چشمانت را به من بسپار ، ای گوشه راز خلقت.

قرنهاست شاید می شناسمت

ای گل ، شعر دلنشین عاشقی من.




نوشته قبلی:ژاله
نوشته بعدی:شكر ظهور
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
تصویر مجموعه
باغ زمستانی ۱۴۰۴/۹/۳۰
توضیحی برای این مجموعه نوشته نشده است.
تصویر مجموعه
پری شاد ۱۴۰۴/۱۰/۶
ای همه بود و نبودم
تصویر مجموعه
باغ زمستانی دو ۱۴۰۴/۱۰/۲
باغ زمستانی چند صباحی ست دستچینی از دست نوشته هایم از دهه های هفتاد و هشتاد و نود خورشیدی در سه فصل گرد اوردم بجهت یادگار از باغ اول زمستانی و اقرار به ظلمانی شب و گمگشته بودن عشق در عهد تاریکی و
در پس اندیشه و آمال ها،میان انبوهی از سیاه مشق های روزانه و سالانه ، اولین دفتر و گزیده ای از دست نوشته ها بجهت یادگار و پاسخ به خواست دوستان پاک سرشت ، حصل دهه های هفتاد و هشتاد و نود زندگی در سه فصل منتشر گردید ، تقدیم به همه عزیزان و عزیزترین های زندگی.
، از عشق گفتن ها ، از مام میهن و تاریکی و شب سرما و عداوت
از دوست گفتن ها ، از فوران احساس در پس کوچه ای ، پهنادشت کویر را سرودن...
برگ سبزی تحفه چشمان درویش شما

امید که رضا افتد یاران را