تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید
تصویر اثر

از میان همه بودن ها و همه نبودن ها

تو آمدی ، چون عطر اقاقی در کوچه باغ های شهر

تو آمدی ، چون بارش ابر در دشت مه آلود

آنچنان در میان توهم راستینت ، پیش تاخته ام

که مسیر بازگشتم به خانه را از یاد برده ام

هر روز هزاران بار ،با خود می اندیشم؛

حیف باد نام تو ، جای تو اینجا نیست

جای تو در آغوش خداست.

دستم آلوده درد ، دست تو پر از شبنم

چشم من غم زده افسون

چشم تو امیدی از عشق و جوانی

پای من در خون است ، پای تو در مسیر زیستن

امید من ؛ رفته بر باد

امید تو ، آفتاب رویت

لب من در عطش قظره ژاله

لب تو در تردید به من سپردن

اما

تنها آنچه باقیست تو هستی و طوفانی از خواهش من



نوشته قبلی:حرف آخر
نوشته بعدی:سلامم گوی
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
تصویر مجموعه
بهار ۱۴۰۴/۱۰/۶
آخرین عشق
آخرین حسرت
آخرین اشک
تصویر مجموعه
پری شاد ۱۴۰۴/۱۰/۲
یکی یک دانه قلبم
تصویر مجموعه
باغ زمستانی دو ۱۴۰۴/۱۰/۲
باغ زمستانی چند صباحی ست دستچینی از دست نوشته هایم از دهه های هفتاد و هشتاد و نود خورشیدی در سه فصل گرد اوردم بجهت یادگار از باغ اول زمستانی و اقرار به ظلمانی شب و گمگشته بودن عشق در عهد تاریکی و
در پس اندیشه و آمال ها،میان انبوهی از سیاه مشق های روزانه و سالانه ، اولین دفتر و گزیده ای از دست نوشته ها بجهت یادگار و پاسخ به خواست دوستان پاک سرشت ، حصل دهه های هفتاد و هشتاد و نود زندگی در سه فصل منتشر گردید ، تقدیم به همه عزیزان و عزیزترین های زندگی.
، از عشق گفتن ها ، از مام میهن و تاریکی و شب سرما و عداوت
از دوست گفتن ها ، از فوران احساس در پس کوچه ای ، پهنادشت کویر را سرودن...
برگ سبزی تحفه چشمان درویش شما

امید که رضا افتد یاران را