تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

گر یار ز ما دور بوَد هیچ غمی نیست؛

دردا که نبودش که ببیند نتوان زیست!

این بودُ نبودش که رسوخی زده افکار؛

از دل نرود آنکه ز لطفش غزلی نیست. .

°آن نرگس بیمار مرا جان دگر داد°

مفلس نشدم وای ندیدی که دلم نیست.

مانند غروبی که کند عصر به سِزده؛

هر دم ز بهارم خبری؟ وضع غریبیست..

نوشته قبلی:از تو میگفتم.
نوشته بعدی:دیدار در خواب.
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
اشعار خودنوشته. ۱۴۰۵/۲/۲
هجویات از دل برآمده و پر اشتباه نوجوانی درحال تعلیم.