تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

گشتم ز تو بی حاصل، ممنون که در خوابی؛

رؤیت نکنم رویَت، جز خواب که با مایی..

بر فرق سرم منت، بگذار ز این محنت!

در خواب و هشیاری، حاجت که به دیداری.

یارا تو ندیدی من، مدهوش و سر مستم؟

برگرد به بالینم.. دل را به کجا بردی؟

این خواب چه کوته بی، گیرم که تو در پهلو!

هر روز که برخیزم، هربار تو در یادی..

هی ار چه جفا کردی، اما نروی یادم؛

در خواب بمان لطفاً، گیرم بغلم هستی.

یکبار که راهت شد، یکدم نظری بر ما؛

بنداز که راحت شد، این دیده به بیداری..

نوشته قبلی:غروب سزده
نوشته بعدی:خون دل.
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
اشعار خودنوشته. ۱۴۰۵/۲/۲
هجویات از دل برآمده و پر اشتباه نوجوانی درحال تعلیم.