من از امانِ تو دورم من از امینِ تو زخمی
من از کمانِ تو ترسان من از کمینِ تو زخمی
شبانه روزِ من اینجا پُر است از تب و خواهش
من از همانِ تو مَرهَم من از همینِ تو زخمی
چرا چرا تو دلم را به درد و غم دهی عادت؟
منم به جانِ تو شیدا منم به دینِ تو زخمی
به خاکِ پایِ تو افتادهام ندارم از این باک
منم به نانِ تو مدیون منم به کینِ تو زخمی
ندانم از چه به دستت هزار هزار بهانه ست
که باشم از تو فراری و از زمینِ تو زخمی
چه حکمتیاست ندانم برانی هم تو بخوانی
من از یسارِ تو خوشنود و از یمینِ تو زخمی
هشتم مهرماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله