زمزمه میکنم تو را تا برسد زمانِ من
راست کنم دوباره قد، حال مبین کمانِ من
بارِ گرانِ ظلمها تاب و توانِ من گرفت
لیک به جای میرسد بارِ گرانِ جان من
زمزمههای من شبی حنجره میدرد ببین
گرچه نمیشود کنون فاش غمِ نهانِ من
هر که جفا کشیدهام ثبت شود به دفتری
بر سرتان ببارد آن از پسِ امتحانِ من
من به خدا سپردهام هر که بناحَقَم زده
حق بزند به گردنش، هر که گرفته نانِ من
روزی اگر خدا دهد، بنده ببرّدش چه باک
ننگ به رنگِ سفرهتان، خرد شد استخوان من
چرخشِ روزگارِ دون از حرکت نایستد!
باز زمین بچرخد و میرسد آنِ آن من
چهارشنبه ۲۲ آبانماه ۱۳۹۸
از دفتر غزلیات علیرضا نورزادلاله