تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

زمزمه می‌کنم تو را تا برسد زمانِ من

راست کنم دوباره قد، حال مبین کمانِ من


بارِ گرانِ ظلم‌ها تاب و توانِ من گرفت

لیک به جای می‌رسد بارِ گرانِ جان من


زمزمه‌های من شبی حنجره می‌درد ببین

گرچه نمی‌شود کنون فاش غمِ نهانِ من


هر که جفا کشیده‌ام ثبت شود به دفتری

بر سرتان ببارد آن از پسِ امتحانِ من


من به خدا سپرده‌ام هر که بناحَقَم زده

حق بزند به گردنش، هر که گرفته نانِ من


روزی اگر خدا دهد، بنده ببرّدش چه باک

ننگ به رنگِ سفره‌تان، خرد شد استخوان من


چرخشِ روزگارِ دون از حرکت نایستد!

باز زمین بچرخد و می‌رسد آنِ آن من


چهارشنبه ۲۲ آبانماه ۱۳۹۸

نوشته قبلی:صد قرن
نوشته بعدی:هوای بیقراری
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.