تو هم بنویس! مجموعه خودت رو بساز! افزودن مجموعه جدید

در هوای بیقراری، بیقرارم بیقرارم

چشمِ تر می‌بندد هر شب صورتِ دور از نگارم


هر که دارد پیشِ چشمش گلعذاری! دلفریبی!

من تو را دارم که رفتی، زندگانی را ندارم


هر چه هست و هر چه باشد، بی‌نفس معنا ندارد

من نه معنی، من نه معنا، یک معما؛ هر چه دارم


روزگاری روزِ من هم روشن از رویِ کسی بود

روشنی را برد و شب شد روزگارِ روزگارم


من حبیبی و طبیبی و رقیبی کرده‌ام گم ...

در غریبی عمرِ خود را در دیارم می‌سپارم


من صبورم این دروغِ راست نای بودنم شد

ناگزیرم در گریز و در گزیرم برگزارم


نایِ رفتن هم ندارم، بی‌پناهم؛ نیست آهم

از دلِ بی غمگسارم بی نگارم شرمسارم


دوشنبه ۴ آذرماه ۱۳۹۸

نوشته قبلی:بارِ گران
نوشته بعدی:گله‌مند
این نوشته را بشنوید

این نوشته را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط نوشته با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.
مجموعه های دیگری از همین نویسنده
غزلیات علیرضا نورزادلاله ۱۴۰۵/۷/۲۹
به نام دوست
پیش از مهر ماه سال یک هزار و سیصد و نود و هشت هر چه سرودم و هر چه نوشتم در دسترسم نیستند!
شاید هرگز دیگر آن سروده ها و دفاتر به دستم نرسند و عمرم آن قدر طولانی نباشد که برای پیدا کردنشان کاری انجام بدهم! یک زندگی آن جاست که ترکش کردم و هر چه داشتم را آن جا جا گذاشته ام.

اما آنچه که امروز در دسترسم هست و آنچه که از این پس خواهم سرود در این مجموعه قرار می دهم.