هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه از عشق و درد فراق سخن میگوید. شاعر با تصاویر زیبا از سرو و ماه و گل، عشق خود را به معشوق بیان میکند و از غم هجران مینالد. او عشق را ملکپادشاهی میداند که درویشان را هم شامل میشود و یاد معشوق را روشنیبخش زندگی خود میخواند.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری دارد. همچنین استفاده از استعارهها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۴۵ - زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی
زآن آب که چون آتش از مرد برد خامی
ساقی بروان جسم برخیز بده جامی ۱
از سیر گل و سروش آسوده بود خاطر
آنرا که سری باشد با سرو گل اندامی ۲
درد غم عشقت را انجام طلب کردم
آغاز نبود و نیست پیدایش سرانجامی ۳
با قامت رخسارت هرگز نشنیده کس
سروی بلب جوئی ماهی بلب بامی ۴
شاید نمکی ساید روزی بدل ریشم
زآن لعل شکر چندیم مشتاق بدشنامی ۵
با غیر چه خواهم کرد من کز حسد و غیرت
رشگ آیدم از قاصد کارد زتو پیغامی ۶
سلطان جمالت را کردم چو بجان مدحت
طغرائی خط بنوشت بر لعل تو انعامی ۷
عاشق زغرض پاکست خودکام هوسناکست
ناکام بود ناچار هر کو طلبد کامی ۸
آن زلف پریشان بود منزلکه آشفته
عمری که بسودایش خوش داشتم ایامی ۹
سلطانی ملک عشق ما را زازل دادند
درویش چه غم داری زین حرف که گمنامی ۱۰
آن شاهد روحانی کاندر دل و جان جا کرد
بی یاد بناگوشش کی صبح شود شامی ۱۱
ساقی بروان جسم برخیز بده جامی ۱
از سیر گل و سروش آسوده بود خاطر
آنرا که سری باشد با سرو گل اندامی ۲
درد غم عشقت را انجام طلب کردم
آغاز نبود و نیست پیدایش سرانجامی ۳
با قامت رخسارت هرگز نشنیده کس
سروی بلب جوئی ماهی بلب بامی ۴
شاید نمکی ساید روزی بدل ریشم
زآن لعل شکر چندیم مشتاق بدشنامی ۵
با غیر چه خواهم کرد من کز حسد و غیرت
رشگ آیدم از قاصد کارد زتو پیغامی ۶
سلطان جمالت را کردم چو بجان مدحت
طغرائی خط بنوشت بر لعل تو انعامی ۷
عاشق زغرض پاکست خودکام هوسناکست
ناکام بود ناچار هر کو طلبد کامی ۸
آن زلف پریشان بود منزلکه آشفته
عمری که بسودایش خوش داشتم ایامی ۹
سلطانی ملک عشق ما را زازل دادند
درویش چه غم داری زین حرف که گمنامی ۱۰
آن شاهد روحانی کاندر دل و جان جا کرد
بی یاد بناگوشش کی صبح شود شامی ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۲۳۶
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۴۴ - صوفی صومعه که زد دوش دم از قلندری
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴۶ - که گفت ایدل کز اسرار محبت باخبری گردی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.