هوش مصنوعی:
در این داستان، بازرگانی غلامی خرید که شبانه به سیب دستبرد زد و باعث شکستن ظروف شد. غلام پس از این اتفاق، قسم خورد که دیگر به کارهای ناشایست دست نزند. سپس در سفر خود به مکانی به نام تنگ ترکان رسید و از نام آن ناراحت شد. او تصمیم گرفت دیگر به آنجا نرود و به جای آن، به پرورش بندگان و انجام کارهای درست بپردازد. در پایان، اشارهای به ارزش کار و تلاش و دوری از تنبلی و شهوت میشود.
رده سنی:
15+
این متن دارای مفاهیم اخلاقی و تمثیلی است که برای درک کامل آن، خواننده نیاز به بلوغ فکری و تجربه زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند شهوت نفس و انتقاد از تنبلی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد.
حکایت - در این شهرباری به سمعم رسید
در این شهرباری به سمعم رسید
که بازارگانی غلامی خرید ۱
شبانگه مگر دست بردش به سیب
ببر درکشیدش به ناز و عتیب ۲
پری چهره هرچ اوفتادش به دست
ز رخت و اوانیش در سر شکست ۳
نه هرجا که بینی خطی دل فریب
توانی طمع کردنش در کتیب ۴
گوا کرد بر خود خدای و رسول
که دیگر نگردم به گرد فضول ۵
رحیل آمدش هم در آن هفته پیش
دل افگار و سربسته و روی ریش ۶
چو بیرون شد از کازرون یک دو میل
به پیش آمدش سنگلاخی مهیل ۷
بپرسید کاین قله را نام چیست؟
که بسیار بیند عجب هر که زیست ۸
کسی گفتش این راه را وین مقام
بجز تنگ ترکان ندانیم نام ۹
برنجید چون تنگ ترکان شنید
تو گفتی که دیدار دشمن بدید ۱۰
سیه را بفرمود کای نیکبخت
هم این جا که هستی بینداز رخت ۱۱
نه عقل است و نه معرفت یک جوم
اگر من دگر تنگ ترکان روم ۱۲
در شهوت نفس کافر ببند
وگر عاشقی لت خور و سر ببند ۱۳
چو مر بندهای را همی پروری
به هیبت بر آرش کز او برخوری ۱۴
وگر سیدش لب به دندان گزد
دماغ خداوندگاری پزد ۱۵
غلام آبکش باید و خشت زن
بود بندهٔ نازنین مشت زن ۱۶
گروهی نشینند با خوش پسر
که ما پاکبازیم و صاحب نظر ۱۷
ز من پرس فرسودهٔ روزگار
که بر سفره حسرت خورد روزهدار ۱۸
ازان تخم خرما خورد گوسپند
که قفل است بر تنگ خرما و بند ۱۹
سر گاو و عصار ازان در که است
که از کنجدش ریسمان کوته است ۲۰
که بازارگانی غلامی خرید ۱
شبانگه مگر دست بردش به سیب
ببر درکشیدش به ناز و عتیب ۲
پری چهره هرچ اوفتادش به دست
ز رخت و اوانیش در سر شکست ۳
نه هرجا که بینی خطی دل فریب
توانی طمع کردنش در کتیب ۴
گوا کرد بر خود خدای و رسول
که دیگر نگردم به گرد فضول ۵
رحیل آمدش هم در آن هفته پیش
دل افگار و سربسته و روی ریش ۶
چو بیرون شد از کازرون یک دو میل
به پیش آمدش سنگلاخی مهیل ۷
بپرسید کاین قله را نام چیست؟
که بسیار بیند عجب هر که زیست ۸
کسی گفتش این راه را وین مقام
بجز تنگ ترکان ندانیم نام ۹
برنجید چون تنگ ترکان شنید
تو گفتی که دیدار دشمن بدید ۱۰
سیه را بفرمود کای نیکبخت
هم این جا که هستی بینداز رخت ۱۱
نه عقل است و نه معرفت یک جوم
اگر من دگر تنگ ترکان روم ۱۲
در شهوت نفس کافر ببند
وگر عاشقی لت خور و سر ببند ۱۳
چو مر بندهای را همی پروری
به هیبت بر آرش کز او برخوری ۱۴
وگر سیدش لب به دندان گزد
دماغ خداوندگاری پزد ۱۵
غلام آبکش باید و خشت زن
بود بندهٔ نازنین مشت زن ۱۶
گروهی نشینند با خوش پسر
که ما پاکبازیم و صاحب نظر ۱۷
ز من پرس فرسودهٔ روزگار
که بر سفره حسرت خورد روزهدار ۱۸
ازان تخم خرما خورد گوسپند
که قفل است بر تنگ خرما و بند ۱۹
سر گاو و عصار ازان در که است
که از کنجدش ریسمان کوته است ۲۰
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۲۰
۷۴۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:گفتار اندر پرهیز کردن از صحبت احداث
گوهر بعدی:حکایت درویش صاحب نظر و بقراط حکیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.