هوش مصنوعی: این شعر عاشقانه و عرفانی از نگاه عمیق و عشق بی‌پایان سخن می‌گوید. شاعر از رنج‌های عشق، ناکامی‌ها، و تلاش‌های بی‌ثمر در راه معشوق می‌گوید. همچنین، مفاهیمی مانند گذشت، رنج کشیدن، و بی‌پاسخ ماندن احساسات در آن دیده می‌شود.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از واژگان و استعاره‌های به‌کار رفته نیاز به دانش ادبی و تجربهٔ زندگی بیشتری دارند.

شماره ۱۰۳ - بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت

بس که از تاب نگاه تو ز آسودن رفت
باده چون رنگ خود از شیشه به پالودن رفت ۱

این سفال از کف خاک جگر گرم که بود؟
دست شستیم ز صهبا که به پیمودن رفت ۲

خیز و در دامن باد سحر آویز به عذر
گر شبت تیره به داغ مژه نگشودن رفت ۳

هر چه از گریه فشاندیم به نشمردن ریخت
هر چه از ناله رساندیم به نشنودن رفت ۴

ریگ در بادیه عشق روانست هنوز
تا چه ها پای در این راه به فرسودن رفت ۵

باخت از بس که زلیخا به تماشای تو رنگ
از حیا بر در زندان به گل اندودن رفت ۶

بر تنک مایگیم رحم، که یک عمر گناه
هم به تاراج سبکدستی بخشودن رفت ۷

داغ تردستی اشکم، که ز افشردن دل
هر چه در گریه فزودیم در افزودن رفت ۸

شستشو مشغله شوخی ابر کرم ست
دژم آن خرقه که با داغ نیالودن رفت ۹

مدعی خواست رود بر اثر من غالب
هر چه زو بود به سودای چو من بودن رفت ۱۰
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
۲۹۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۰۲ - ساخت ز راستی به غیر ترک فسونگری گرفت
گوهر بعدی:شماره ۱۰۴ - یار در عهد شبابم به کنار آمد و رفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.