هوش مصنوعی:
این متن شعری است که از زبان یک موجود یا مفهوم (احتمالاً انسان یا روح) سخن میگوید که از مخزن اسرار بیرون میآید و در قالبهای مختلف ظاهر میشود. ابتدا خود را در لباسهای مختلف به مردم عرضه میکند، سپس به شکل قطرهای از آسمان به دریا میرود و در نهایت به شکل بت درمیآید و خود را میپرستد. در ادامه، برای خود ایوان و سرا میسازد و به شکل خانه و سقف درمیآید. سپس به خود آسیب میزند و خود را درمان میکند، و در نهایت به شکل یک بیمار درمیآید و برای خود فاتحه میخواند. این شعر حاوی مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است.
رده سنی:
18+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۲۷۸ - نقد قدم از مخزن اسرار برآمد
نقد قدم از مخزن اسرار برآمد
چون گنج عیان شد ۱
خود بود که خود بر سر بازار برآمد ۲
بر خود نگران شد ۳
در کسوت ابریشم و پشم آمد و پنبه
تا خلق بپوشند ۴
خود بر صف جبه و دستار برآمد ۵
لبس همه سان شد ۶
در موسم نیسان ز سما شد سوی دریا
در کسوت قطره ۷
در بحر به شکل در شهوار برآمد ۸
در گوش نهان شد ۹
در شکل بتان خواست که خود را بپرستد
خود را بپرستد ۱۰
خود گشت بت و خود به پرستار برآمد ۱۱
خود عین بتان شد ۱۲
از بهر خود ایوان و سرا خواست که سازد
قصری ز بشر ساخت ۱۳
در صورت سقف و در و دیوار برآمد ۱۴
خود خانه و مان شد ۱۵
خود بر تن خود نیش جفا زد ز سر قهر
خود مرهم خود گشت ۱۶
خود بر صفت مردم بیمار برآمد ۱۷
خود فاتحه خوان شد ۱۸
اشعار مپندار اگر چشم سرت هست
رازی است نهفته ۱۹
آنچه به زبان از دل عطار برآمد ۲۰
این بود که آن شد ۲۱
چون گنج عیان شد ۱
خود بود که خود بر سر بازار برآمد ۲
بر خود نگران شد ۳
در کسوت ابریشم و پشم آمد و پنبه
تا خلق بپوشند ۴
خود بر صف جبه و دستار برآمد ۵
لبس همه سان شد ۶
در موسم نیسان ز سما شد سوی دریا
در کسوت قطره ۷
در بحر به شکل در شهوار برآمد ۸
در گوش نهان شد ۹
در شکل بتان خواست که خود را بپرستد
خود را بپرستد ۱۰
خود گشت بت و خود به پرستار برآمد ۱۱
خود عین بتان شد ۱۲
از بهر خود ایوان و سرا خواست که سازد
قصری ز بشر ساخت ۱۳
در صورت سقف و در و دیوار برآمد ۱۴
خود خانه و مان شد ۱۵
خود بر تن خود نیش جفا زد ز سر قهر
خود مرهم خود گشت ۱۶
خود بر صفت مردم بیمار برآمد ۱۷
خود فاتحه خوان شد ۱۸
اشعار مپندار اگر چشم سرت هست
رازی است نهفته ۱۹
آنچه به زبان از دل عطار برآمد ۲۰
این بود که آن شد ۲۱
قالب: مستزاد
تعداد ابیات: ۱۴
۴۴۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۷۷ - دی پیر من از کوی خرابات برآمد
گوهر بعدی:غزل ۲۷۹ - عشق تو ز سقسین و ز بلغار برآمد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.