هوش مصنوعی: این متن بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به عشق و تسلیم در برابر آن است. شاعر از نادانی خود در برابر عظمت عشق سخن می‌گوید و تأکید می‌کند که در این راه، تسلیم و صبر تنها راه نجات است. او از غرق شدن در عشق و نادیده گرفتن همه چیز به جز آن صحبت می‌کند و از جست‌و‌جوی بی‌پایان خود در راه عشق می‌گوید.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و مفاهیم پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه‌ی زندگی دارد.

غزل ۵۵۵ - من این دانم که مویی می ندانم

من این دانم که مویی می ندانم
بجز مرگ آرزویی می ندانم ۱

مرا مبشول مویی زانکه در عشق
چنان غرقم که مویی می ندانم ۲

چنین رنگی که بر من سایه افکند
ز دو کونش رکویی می ندانم ۳

چنانم در خم چوگان فگنده
که پا و سر چو گویی می ندانم ۴

بسی بر بوی سر عشق رفتم
نبردم بوی و بویی می ندانم ۵

بسی هر کار را روی است از ما
به از تسلیم رویی می ندانم ۶

به از تسلیم و صبر و درد و خلوت
درین ره چارسویی می ندانم ۷

شدم در کوی اهل دل چو خاکی
که به زین کوی کویی می ندانم ۸

دلم را راه جوی عشق کردم
که به زو راه جویی می ندانم ۹

درون دل بسی خود را بجستم
که به زین جست و جویی می ندانم ۱۰

به خون دل بشستم دست از جان
که به زین شست و شویی می ندانم ۱۱

بسی این راز نادانسته گفتم
که به زین گفت و گویی می ندانم ۱۲

چو کردم جوی چشمان همچو عطار
که به زین آب جویی می ندانم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۵۵۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۵۵۴ - زلف و رخت از شام و سحر باز ندانم
گوهر بعدی:غزل ۵۵۶ - چو خود را پاک دامن می ندانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.