هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه و غمگین، بیانگر درد فراق و دوری از معشوق است. شاعر از سوختن در آتش فراق، اشکهای بیپایان و بیقراری دل سخن میگوید. او از بیتوجهی معشوق شکایت دارد و آرزوی دیدار و وصال دارد. در ابیاتی نیز به ستایش معشوق و جمال او پرداخته شده است.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات بهکار رفته در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۱۰ - ای شده در ره پی پذیره دارا
ای شده در ره پی پذیره دارا
چند کند دل بدوری تو مدارا ۱
این منم از نار فرقت تو سراپای
سوخته همچون وکیل صدر بخارا ۲
لعل چو پیروزه کرده اشک چو مرجان
دیده عقیق یمان و رخ زر سارا ۳
خونم در سینه شد طعام مناسب
اشکم در دیده شد شراب گوارا ۴
بی تو نخواهد دلم جمال جمیلان
بی تو نبوسد لبم عذار عذارا ۵
مغزم کاود سرود ترک غزلخوان
جانم کاهد جمال شوخ دل آرا ۶
راندم از بزم خود عقیده عشرت
خواندم بر وی طلاق خلع و مبارا ۷
مژه بخواری همی سنبد خاره
دیده بتاری همی شمارد تارا ۸
چند بر این تن فلک پسندد خواری
مهلا مهلا نه من حدیدم و خارا ۹
هیچکسم در تعب نسازد یاری
یارب ز این بیشتر ندارم یارا ۱۰
جانم جانو سیار غم بستاند
گر ندهی دادم ای سلاله دارا ۱۱
وه که مرا در حقت عقیده بود آنک
در حق عیسی شنیده ام ز نصارا ۱۲
رشک برم بر مصاحبان تو چونانک
رشک ببردی هم بهاجر سارا ۱۳
شاها بفراز قد و فتنه بیارام
ماها بفروز چهر و خانه بیارا ۱۴
یا سوی یاران شتاب یا ز بنانت
مشکین فرما مشام باد صبا را ۱۵
تو دل و جان و خرد ز صیدگه آری
شاهان دراج و اسفرود و حبارا ۱۶
هر سو تازی سمند آیدت از پی
دلها اندر کمند همچو اسارا ۱۷
تا نبود از شماره هیچ فزون تر
سال بقایت فزون بود ز شمارا ۱۸
نوشند آن باده دشمنانت که گویند
نحن سکاری و ما هم بسکاری ۱۹
چند کند دل بدوری تو مدارا ۱
این منم از نار فرقت تو سراپای
سوخته همچون وکیل صدر بخارا ۲
لعل چو پیروزه کرده اشک چو مرجان
دیده عقیق یمان و رخ زر سارا ۳
خونم در سینه شد طعام مناسب
اشکم در دیده شد شراب گوارا ۴
بی تو نخواهد دلم جمال جمیلان
بی تو نبوسد لبم عذار عذارا ۵
مغزم کاود سرود ترک غزلخوان
جانم کاهد جمال شوخ دل آرا ۶
راندم از بزم خود عقیده عشرت
خواندم بر وی طلاق خلع و مبارا ۷
مژه بخواری همی سنبد خاره
دیده بتاری همی شمارد تارا ۸
چند بر این تن فلک پسندد خواری
مهلا مهلا نه من حدیدم و خارا ۹
هیچکسم در تعب نسازد یاری
یارب ز این بیشتر ندارم یارا ۱۰
جانم جانو سیار غم بستاند
گر ندهی دادم ای سلاله دارا ۱۱
وه که مرا در حقت عقیده بود آنک
در حق عیسی شنیده ام ز نصارا ۱۲
رشک برم بر مصاحبان تو چونانک
رشک ببردی هم بهاجر سارا ۱۳
شاها بفراز قد و فتنه بیارام
ماها بفروز چهر و خانه بیارا ۱۴
یا سوی یاران شتاب یا ز بنانت
مشکین فرما مشام باد صبا را ۱۵
تو دل و جان و خرد ز صیدگه آری
شاهان دراج و اسفرود و حبارا ۱۶
هر سو تازی سمند آیدت از پی
دلها اندر کمند همچو اسارا ۱۷
تا نبود از شماره هیچ فزون تر
سال بقایت فزون بود ز شمارا ۱۸
نوشند آن باده دشمنانت که گویند
نحن سکاری و ما هم بسکاری ۱۹
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۹
۴۶۵
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۹ - چون مرد پیشه کرد شکیب و ثبات را
گوهر بعدی:شمارهٔ ۱۱ - احزاب سیاسی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.