هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از درد جدایی و فراق معشوق خود مینالد و بیان میکند که بدون او زندگی برایش بیمعناست. او از معشوق میخواهد که به او رحم کند و از بیدادگری بپرهیزد، چرا که معشوق به زیبایی و خوبی آراسته است و چنین رفتاری شایستهاش نیست.
رده سنی:
16+
این شعر دارای مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی احساسی دارد. همچنین، مفاهیم اخلاقی و انسانی مطرح شده در شعر برای نوجوانان و بزرگسالان قابل درک و تأمل است.
غزل ۳۸۸ - ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
ای کرده دلم سوختهٔ درد جدایی
از محنت تو نیست مرا روی رهایی ۱
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی ۲
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
بر آرزوی آنکه تو روزی به من آیی ۳
من بیتو همی هیچ ندانم که کجایم
ای از بر من دور ندانم که کجایی ۴
گیرم نشوی ساخته بر من ز تکبر
تا که من دلسوخته را رنج نمایی ۵
ایزد چو بدادست به خوبی همه دادت
نیکو نبود گر تو به بیداد گرایی ۶
بیداد مکن کز تو پسندیده نباشد
زیرا که تو بس خوبی چون شعر سنایی ۷
از محنت تو نیست مرا روی رهایی ۱
معذوری اگر یاد همی نایدت از ما
زیرا که نداری خبر از درد جدایی ۲
در فرقت تو عمر عزیزم به سر آمد
بر آرزوی آنکه تو روزی به من آیی ۳
من بیتو همی هیچ ندانم که کجایم
ای از بر من دور ندانم که کجایی ۴
گیرم نشوی ساخته بر من ز تکبر
تا که من دلسوخته را رنج نمایی ۵
ایزد چو بدادست به خوبی همه دادت
نیکو نبود گر تو به بیداد گرایی ۶
بیداد مکن کز تو پسندیده نباشد
زیرا که تو بس خوبی چون شعر سنایی ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۵۸۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۸۷ - جانا نگویی آخر ما را که تو کجایی
گوهر بعدی:غزل ۳۸۹ - از ماه رخی نوش لبی شوخ بلایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.