هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عاشقانه و توصیفی است که به زیباییهای چهره و جمال معشوق میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهات و استعارات زیبا، جمال و دلربایی معشوق را ستایش میکند و تأثیر آن را بر جهان و اطرافیان توصیف مینماید.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و ادبی است که برای درک و لذت بردن از آن، مخاطب نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد. همچنین، استفاده از تشبیهات و استعارات پیچیده ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
شماره ۳۷۰ - ای چهر یار وه که چه پاکیزه منظری
ای چهر یار وه که چه پاکیزه منظری
کز هر نظاره در نظرم دل رباتری ۱
شکلی ز بس بدیع و جمالی ز بس جمیل
در فر و تاب خجلت خورشید و اختری ۲
حور و پری ز شرم تو پوشد به پرده روی
از بس که پاک پروز و پاکیزه پیکری ۳
دل جویی و ملاحت و حسن و جمال را
مانا تمام جلوه تو مجلی و مظهری ۴
گر شرح حسن صورت خوبان کنند جمع
دیباچه صحیفه وآغاز دفتری ۵
از تابش تو خانه اسلام و کفر سوخت
یک طشت زر فزون نه و یک دشت آذری ۶
هر دم ز چشم و چهر و زنخدان و زلفکان
دل تاز و دل نواز و دل انداز و دلبری ۷
راغی که تاب سنبل و سودای یاسمن
باغی که داغ لاله و آزرم عبهری ۸
ماهی که با کمال ملاحت غزل سرای
مهری که با فنون فصاحت سخنوری ۹
جسمی ولی ز فرط لطافت لطیف جان
جانی ولی چو روح قدس روح پروری ۱۰
آنگونه جانفزا و جهانتابی از چه وجه
گر خود نه آب خضر و نه جام سکندری ۱۱
پندارمت که زآن لب و دندان نوش بخش
کان عقیق و بسد و یاقوت و گوهری ۱۲
پیرامنت چو حلقه زند زلف مشکبار
باغ شقایقی که به سنبل مجدری ۱۳
بر دی سبق ز ثابت و سیاره کز فروغ
صد چرخ ماه نخشب و خورشید خاوری ۱۴
از پرتو تو روز صفایی سیاه شد
هر چند بر شب دگران مهر انوری ۱۵
کز هر نظاره در نظرم دل رباتری ۱
شکلی ز بس بدیع و جمالی ز بس جمیل
در فر و تاب خجلت خورشید و اختری ۲
حور و پری ز شرم تو پوشد به پرده روی
از بس که پاک پروز و پاکیزه پیکری ۳
دل جویی و ملاحت و حسن و جمال را
مانا تمام جلوه تو مجلی و مظهری ۴
گر شرح حسن صورت خوبان کنند جمع
دیباچه صحیفه وآغاز دفتری ۵
از تابش تو خانه اسلام و کفر سوخت
یک طشت زر فزون نه و یک دشت آذری ۶
هر دم ز چشم و چهر و زنخدان و زلفکان
دل تاز و دل نواز و دل انداز و دلبری ۷
راغی که تاب سنبل و سودای یاسمن
باغی که داغ لاله و آزرم عبهری ۸
ماهی که با کمال ملاحت غزل سرای
مهری که با فنون فصاحت سخنوری ۹
جسمی ولی ز فرط لطافت لطیف جان
جانی ولی چو روح قدس روح پروری ۱۰
آنگونه جانفزا و جهانتابی از چه وجه
گر خود نه آب خضر و نه جام سکندری ۱۱
پندارمت که زآن لب و دندان نوش بخش
کان عقیق و بسد و یاقوت و گوهری ۱۲
پیرامنت چو حلقه زند زلف مشکبار
باغ شقایقی که به سنبل مجدری ۱۳
بر دی سبق ز ثابت و سیاره کز فروغ
صد چرخ ماه نخشب و خورشید خاوری ۱۴
از پرتو تو روز صفایی سیاه شد
هر چند بر شب دگران مهر انوری ۱۵
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۵
۱۹۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۶۹ - وه این میان یار چه باریک و لاغری
گوهر بعدی:شماره ۳۷۱ - یار از رخ نکرده جلوه گری
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.