هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از عشق و مستی میگوید و از رنجهای عشقی که متحمل شده است. او از زلف یار، ابرو، مژگان و دیگر ویژگیهای معشوق یاد میکند و بیان میکند که چگونه عشق او را به جنون و حسرت کشانده است. همچنین، شاعر به جنگاوری و رشادت خود اشاره میکند و از مبارزه با دشمنان سخن میگوید.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عشق و رنج عشقی، مستی، و جنگاوری است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب یا پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای درک کامل نیاز به بلوغ فکری بیشتری داشته باشد.
شماره ۳۰۴ - دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم
دوش در مستی به زلف یار چنگی می زدم
مست بودم پنجه در چنگ پلنگی می زدم ۱
می زدم بر سینه گاهی خنجر از ابروی او
گاهی از مژگان وی بر دل خدنگی می زدم ۲
دیدم آن سیمین بدن دل سخت تر دارد ز سنگ
من هم از حسرت همی بر سینه سنگی می زدم ۳
من در اول گر زکار عشق بودم باخبر
کی دم اندر پیش خلق از نام و ننگی می زدم ۴
در اطاعت گر اشارت می شد ازجانان به من
یونس آسا گام در کام نهنگی می زدم ۵
من همان رستم دلی هستم که دیدی بارها
خویش را در جنگ بر پور پشنگی می زدم ۶
دوش مانند بلند اقبال بی دل تا به صبح
هی به سر از دست ترک شوخ وشنگی می زدم ۷
مست بودم پنجه در چنگ پلنگی می زدم ۱
می زدم بر سینه گاهی خنجر از ابروی او
گاهی از مژگان وی بر دل خدنگی می زدم ۲
دیدم آن سیمین بدن دل سخت تر دارد ز سنگ
من هم از حسرت همی بر سینه سنگی می زدم ۳
من در اول گر زکار عشق بودم باخبر
کی دم اندر پیش خلق از نام و ننگی می زدم ۴
در اطاعت گر اشارت می شد ازجانان به من
یونس آسا گام در کام نهنگی می زدم ۵
من همان رستم دلی هستم که دیدی بارها
خویش را در جنگ بر پور پشنگی می زدم ۶
دوش مانند بلند اقبال بی دل تا به صبح
هی به سر از دست ترک شوخ وشنگی می زدم ۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۷
۱۶۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۳ - دست درحلقه آن زلف پریشان کردم
گوهر بعدی:شماره ۳۰۵ - کافرم خوانند چون عاشق بدان دلبر شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.