هوش مصنوعی:
این شعر عاشقانه بیانگر احساسات شاعر نسبت به معشوق است. او از عشق و فراق سخن میگوید، از درد هجران و شادی وصال. شاعر از تحول درونی خود میگوید که چگونه از عشق معشوق، از بینشانی به صاحب نام و نشان تبدیل شده است. همچنین، او از رهایی از کفر و دین و وابستگی به دنیا سخن میگوید و عشق را مذهب خود میداند.
رده سنی:
16+
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند رهایی از کفر و دین نیاز به درک عمیقتری دارد که مناسب سنین بالاتر است.
شماره ۳۰۷ - از چهر آتشین تو آتش به جان شدم
از چهر آتشین تو آتش به جان شدم
آتش کند چه سان به نیستان چنان شدم ۱
آوخ که اشتم قدی از راستی چو تیر
ز ابروی چون هلال تو خم چون کمان شدم ۲
گفتم که نور روی تو گردد چراغ من
در پیش ماهتاب تو تارکتان شدم ۳
چون حالت دهان تو گشتم خوشم ازین
کز بی نشان دهان تو من بی نشان شدم ۴
کردم شب فراق تو را صبح وزنده ام
در ملک عشق خسرو صاحبقران شدم ۵
دیگر مرا به دل نبود هیچ آرزو
از دولت وصال تو چون کامران شدم ۶
بودم زهجر خسته و پیر و نزار و زار
نبود عجب ز وصل تو کز سر جوان شدم ۷
هیچ اطلاعی از الف و با نداشتم
کردی تو تربیت که ادیب جهان شدم ۸
در روزگار نام ونشانی ز من نبود
از عشق یار صاحب نام ونشان شدم ۹
بی جان ترم ز سایه و بی سایه تر ز جان
از بس چو سایه در پی جانان روان شدم ۱۰
تا بت پرستیم شده مذهب به عشق دوست
فارغ ز کفر و دین وز سود و زیان شدم ۱۱
پرسیدم از زحل ز چه رفعت گرفته ای
گفتا به کوی یار تو چون پاسبان شدم ۱۲
اقبال من ز عشق تو اول بلند بود
آخر ز هجر روی تو پست و نوان شدم ۱۳
آتش کند چه سان به نیستان چنان شدم ۱
آوخ که اشتم قدی از راستی چو تیر
ز ابروی چون هلال تو خم چون کمان شدم ۲
گفتم که نور روی تو گردد چراغ من
در پیش ماهتاب تو تارکتان شدم ۳
چون حالت دهان تو گشتم خوشم ازین
کز بی نشان دهان تو من بی نشان شدم ۴
کردم شب فراق تو را صبح وزنده ام
در ملک عشق خسرو صاحبقران شدم ۵
دیگر مرا به دل نبود هیچ آرزو
از دولت وصال تو چون کامران شدم ۶
بودم زهجر خسته و پیر و نزار و زار
نبود عجب ز وصل تو کز سر جوان شدم ۷
هیچ اطلاعی از الف و با نداشتم
کردی تو تربیت که ادیب جهان شدم ۸
در روزگار نام ونشانی ز من نبود
از عشق یار صاحب نام ونشان شدم ۹
بی جان ترم ز سایه و بی سایه تر ز جان
از بس چو سایه در پی جانان روان شدم ۱۰
تا بت پرستیم شده مذهب به عشق دوست
فارغ ز کفر و دین وز سود و زیان شدم ۱۱
پرسیدم از زحل ز چه رفعت گرفته ای
گفتا به کوی یار تو چون پاسبان شدم ۱۲
اقبال من ز عشق تو اول بلند بود
آخر ز هجر روی تو پست و نوان شدم ۱۳
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۱۸۱
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۰۶ - پای بند خم آن زلف گره گیر شدم
گوهر بعدی:شماره ۳۰۸ - گر چون دهان دوست ز غم بی نشان شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.