هوش مصنوعی: شاعر در این متن از نبود شادی و آرامش در زندگی خود می‌گوید و از غم و اندوه عشق و تنهایی شکایت می‌کند. او احساس می‌کند که از لذت‌های زندگی محروم است و در عین حال، از عشق و دردهای آن نیز رهایی ندارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب است. همچنین، برخی از مفاهیم مانند غم و اندوه نیاز به بلوغ ذهنی برای درک دارد.

شماره ۵۴۶ - دماغ سیر گلستان و گشت باغ ندارم

دماغ سیر گلستان و گشت باغ ندارم
هزار کار به دل دارم و دماغ ندارم ۱

چه سود سوختن مغز چون دماغ تری نیست
فتیله را چه کنم! روغن چراغ ندارم ۲

رهی به جای نبردم اگر چه در همه وادی
ز هیچ راه نپرسی که من سراغ ندارم ۳

چه شد که همّت سودای من بلند فتادست
کدام دود ز زلف تو در دماغ ندارم! ۴

شکفتگی که دل تنگت ازو دمی بگشاید
جدا ز دوست گمانش به هیچ باغ ندارم ۵

همین ز بادة عیشم تهی پیاله وگرنه
کدام خون دلست اینکه در ایاغ ندارم! ۶

چه برگ کاه که باجم نداد ازین رخ کاهی
کدام لاله که بَروی چراغ داغ ندارم! ۷

مراست با غم عشقت فراغت همه عالم
همین ز درد و غم عاشقی فراغ ندارم ۸

فتاده در سر فیّاض ذوق اوج همایی
کنون که قدرت سامان پّر زاغ ندارم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۱۹۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۵۴۵ - به جیب چاک و به دل داغ هجر یار ندارم
گوهر بعدی:شماره ۵۴۷ - عمریست که در کوی بلا خانه نداریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.