هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ، بیانگر دردها و رنجهای شاعر از زندگی، ناکامیها، بیعدالتیها و ناملایمات روزگار است. او از بخت بد، بیمهری دنیا، و ناتوانی در رسیدن به آرزوهایش مینالد. همچنین، شاعر به قناعت، توکل و رهایی از تعلقات دنیوی اشاره میکند.
رده سنی:
16+
مفاهیم عمیق عرفانی و اجتماعی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مضامین مانند ناامیدی و بیعدالتی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
شماره ۸۰ - زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
زد بر زمین چو نقش قدم آسمان مرا
هموار کرد پست و بلند جهان مرا ۱
از جنبش نسیم گل از جای می روم
از بس که کرده موسم پیری خزان مرا ۲
آبم بود ز اشک و چراغم زدود آه
ای وای بر کسی که شود میهمان مرا ۳
درویشم و بهشت برین است کلبه ام
نتوان فریب داد به لبهای نان مرا ۴
جایی چو گردباد اقامت نمی کنم
از بس که هست خانه به ریگ روان مرا ۵
تا کرده ام در انجمن روزگار جای
مانند شمع آب شده استخوان مرا ۶
پشتم خمید و شد به عصا دستم آشنا
کرد آسمان نشانه تیر و کمان مرا ۷
از سعی ابر سبز نگردید ریشه ام
کاری نکرد تربیت باغبان مرا ۸
از حیله های نفس توکل خلاص کرد
از دست گرگ داد رهایی شبان مرا ۹
من بلبل کباب گل روی آتشم
در شاخسار شعله بود آشیان مرا ۱۰
دارند شیخ و شاب شکایت ز یکدگر
دیگر سری نماند به پیر و جوان مرا ۱۱
چون غنچه گل است خموشی شعار من
ننهاده است مهر کسی بر دهان مرا ۱۲
از جویبار اهل کردم دست شسته ام
تا داده اند آب ز تیغ زبان مرا ۱۳
مانند سرو بید نه گل دارم و نه بر
بهر چه کاشتند درین بوستان مرا ۱۴
سودای زلف کاکلش از تیره بختیم
تکلیف می کنند به هندوستان مرا ۱۵
همچون کمان ز جای نخیزم به روز خویش
تیر دعا نگیرد اگر از میان مرا ۱۶
دارم زبان خشک قناعت چو سیدا
بوی کباب خلق رساند زیان مرا ۱۷
هموار کرد پست و بلند جهان مرا ۱
از جنبش نسیم گل از جای می روم
از بس که کرده موسم پیری خزان مرا ۲
آبم بود ز اشک و چراغم زدود آه
ای وای بر کسی که شود میهمان مرا ۳
درویشم و بهشت برین است کلبه ام
نتوان فریب داد به لبهای نان مرا ۴
جایی چو گردباد اقامت نمی کنم
از بس که هست خانه به ریگ روان مرا ۵
تا کرده ام در انجمن روزگار جای
مانند شمع آب شده استخوان مرا ۶
پشتم خمید و شد به عصا دستم آشنا
کرد آسمان نشانه تیر و کمان مرا ۷
از سعی ابر سبز نگردید ریشه ام
کاری نکرد تربیت باغبان مرا ۸
از حیله های نفس توکل خلاص کرد
از دست گرگ داد رهایی شبان مرا ۹
من بلبل کباب گل روی آتشم
در شاخسار شعله بود آشیان مرا ۱۰
دارند شیخ و شاب شکایت ز یکدگر
دیگر سری نماند به پیر و جوان مرا ۱۱
چون غنچه گل است خموشی شعار من
ننهاده است مهر کسی بر دهان مرا ۱۲
از جویبار اهل کردم دست شسته ام
تا داده اند آب ز تیغ زبان مرا ۱۳
مانند سرو بید نه گل دارم و نه بر
بهر چه کاشتند درین بوستان مرا ۱۴
سودای زلف کاکلش از تیره بختیم
تکلیف می کنند به هندوستان مرا ۱۵
همچون کمان ز جای نخیزم به روز خویش
تیر دعا نگیرد اگر از میان مرا ۱۶
دارم زبان خشک قناعت چو سیدا
بوی کباب خلق رساند زیان مرا ۱۷
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۷
۱۹۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۷۹ - ساقیا می ده که موج او برد از جا مرا
گوهر بعدی:شماره ۸۱ - غنچه خسبی ها در آغوش چمن دارد مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.