هوش مصنوعی:
این شعر از حافظ است که در آن شاعر از دردها و رنجهای زندگی سخن میگوید و به ناامیدی و بیعدالتیهای جهان اشاره دارد. او از عشق، آزادی، و مبارزه با ظلم صحبت میکند و از خداوند طلب کمک مینماید. همچنین، شاعر به قدرت کلمات و هنر شعر اشاره میکند و از آن به عنوان سلاحی برای مبارزه با ستمگران یاد میکند.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اشارات به رنج و ظلم نیاز به درک بالاتری از زندگی و تجربیات انسانی دارد.
شماره ۵۳۰ - مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
مرا آورده بر سر لشکر سودا شبیخونی
که از هر قطره خونم سر برون آورد مجنونی ۱
عجب نبود اگر مینا کند با خم سرافرازی
که خود را هر حباب باده پندارد فلاطونی ۲
قدم از کوچه ارباب دولت کوته اولی تر
که از هر نقش پای من برآید چشمه خونی ۳
نگردد رام عقل پیر تدبیر نفس گردنکش
نمی افتد به قید این اژدها با هیچ افسونی ۴
به چشم دام خواهد سرمه گردید استخوان ما
نباشد خانه صیاد ما را راه بیرونی ۵
به یک مصراع نتواند کسی صاحب تخلص شد
به گلشن سرو هم دارد نمایان قد موزونی ۶
خدایا خامه ام را معجز موسی کرامت کن
که از هر مشت خاکی سر برآرد دست قارونی ۷
به ضرب تیغ نتوان کرد در فرمان بخیلان را
نریزد بر زمین از زخم ایشان قطره خونی ۸
چو مرغ نیم بسمل می تپم در خاک و می بیند
ز بی رحمی نمی گوید که بی من سیدا چونی ۹
که از هر قطره خونم سر برون آورد مجنونی ۱
عجب نبود اگر مینا کند با خم سرافرازی
که خود را هر حباب باده پندارد فلاطونی ۲
قدم از کوچه ارباب دولت کوته اولی تر
که از هر نقش پای من برآید چشمه خونی ۳
نگردد رام عقل پیر تدبیر نفس گردنکش
نمی افتد به قید این اژدها با هیچ افسونی ۴
به چشم دام خواهد سرمه گردید استخوان ما
نباشد خانه صیاد ما را راه بیرونی ۵
به یک مصراع نتواند کسی صاحب تخلص شد
به گلشن سرو هم دارد نمایان قد موزونی ۶
خدایا خامه ام را معجز موسی کرامت کن
که از هر مشت خاکی سر برآرد دست قارونی ۷
به ضرب تیغ نتوان کرد در فرمان بخیلان را
نریزد بر زمین از زخم ایشان قطره خونی ۸
چو مرغ نیم بسمل می تپم در خاک و می بیند
ز بی رحمی نمی گوید که بی من سیدا چونی ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۲۳۸
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۲۹ - مرا در بحر غم چون موج آب انداختی رفتی
گوهر بعدی:شماره ۵۳۱ - مرا ای شعله خود در تاب و تب انداختی رفتی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.