هوش مصنوعی:
این متن به موضوع ریا (نفاق و تظاهر) و اخلاص (خلوص نیت) میپردازد. شاعر نشانههای ریا را برمیشمارد و تأکید میکند که تنها با دوری از نفس اماره و تظاهر میتوان به حقیقت و سعادت رسید. همچنین، متن به ضعف انسانها در برابر خداوند و نیازشان به پوشش عیوب توسط ذات الهی اشاره دارد. در پایان، شاعر از خواننده میخواهد که از تعلقات دنیوی و ریا دوری کند و اعمالش را تنها برای خدا خالص گرداند.
رده سنی:
15+
مفاهیم عمیق عرفانی و اخلاقی موجود در متن برای درک و تحلیل، به سطحی از بلوغ فکری نیاز دارد که معمولاً از نوجوانی به بعد شکل میگیرد. همچنین، بحثهای مربوط به ریا و اخلاص ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد.
بخش ۴۵۶ - علامه دفعالریاء للمجاهد
دگر بشنو علامات ریا را
که بری سر ز اخلاص اژدها را ۱
بکف معیاری ار نبود تو را خاص
ریا را کی توان دانست ز اخلاص ۲
نشانی گویم ار باشد بکارت
که تا منزل نیفتد هیچ بارت ۳
ز نفس ار بری آنسر کز ریا رست
دگر میدان که دولت دولت تست ۴
اگر دلق تو گردید از ریا پاک
دگر در ره مدار از نفس دون باک ۵
که او را نیست دیگر دست و پائی
همه زورش بتن بود از ریائی ۶
یکی بنگر که فاعل غیر حق نیست
صباحت خوش جز از رب الفلق نیست ۷
تمام خلق محتاج و فقیرند
تو را کی در شدائد دستگیرند ۸
یکی بنگر که یک عیب ار که خلقت
ببینند از جفا در ند دلقت ۹
بستارالعیوبی دل توان داشت
که یک عمری عیوبت را نهان داشت ۱۰
بعلام الغیوبی جان توان داد
که عمری پرده پوشید و امان داد ۱۱
غرض دانی ز خلق ار حاصلی نیست
تو را با خلق این روی و ریا چیست ۱۲
خیال از خلق و خود یکباره بردار
دل از بیچارگی و چاره بردار ۱۳
اگر جنبی ز جا جنبده نیست
بجز حق هر چه بینی زنده نیست ۱۴
همه بادند خلق و نقش حمام
تو بهر صید بادی هشته دام ۱۵
چو فارغ گردی از شید و ریا تو
نداری هیچ بر کف جز هوا تو ۱۶
عمل را کن ز بهرد وست خالص
نباشد لایق او فعل ناقص ۱۷
نه ناقص بلکه بس معیوب و مغشوش
که برداری ز رویش گر که سرپوش ۱۸
گریزی و زنی بس بر سر از خبط
بصندوق آنچه عمری کرده ضبط ۱۹
که بری سر ز اخلاص اژدها را ۱
بکف معیاری ار نبود تو را خاص
ریا را کی توان دانست ز اخلاص ۲
نشانی گویم ار باشد بکارت
که تا منزل نیفتد هیچ بارت ۳
ز نفس ار بری آنسر کز ریا رست
دگر میدان که دولت دولت تست ۴
اگر دلق تو گردید از ریا پاک
دگر در ره مدار از نفس دون باک ۵
که او را نیست دیگر دست و پائی
همه زورش بتن بود از ریائی ۶
یکی بنگر که فاعل غیر حق نیست
صباحت خوش جز از رب الفلق نیست ۷
تمام خلق محتاج و فقیرند
تو را کی در شدائد دستگیرند ۸
یکی بنگر که یک عیب ار که خلقت
ببینند از جفا در ند دلقت ۹
بستارالعیوبی دل توان داشت
که یک عمری عیوبت را نهان داشت ۱۰
بعلام الغیوبی جان توان داد
که عمری پرده پوشید و امان داد ۱۱
غرض دانی ز خلق ار حاصلی نیست
تو را با خلق این روی و ریا چیست ۱۲
خیال از خلق و خود یکباره بردار
دل از بیچارگی و چاره بردار ۱۳
اگر جنبی ز جا جنبده نیست
بجز حق هر چه بینی زنده نیست ۱۴
همه بادند خلق و نقش حمام
تو بهر صید بادی هشته دام ۱۵
چو فارغ گردی از شید و ریا تو
نداری هیچ بر کف جز هوا تو ۱۶
عمل را کن ز بهرد وست خالص
نباشد لایق او فعل ناقص ۱۷
نه ناقص بلکه بس معیوب و مغشوش
که برداری ز رویش گر که سرپوش ۱۸
گریزی و زنی بس بر سر از خبط
بصندوق آنچه عمری کرده ضبط ۱۹
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۹
۱۷۲
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۴۵۵ - علامه دفع البخل للمجاهد
گوهر بعدی:بخش ۴۵۷ - علامه اخری لدفع الریاء
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.