هوش مصنوعی: این شعر از حافظ، شاعر بزرگ ایرانی، دربارهٔ عشق، زیبایی معشوق، و دردهای ناشی از فراق و نبود وفا است. شاعر از زیبایی یار و غمزه‌هایش سخن می‌گوید و از بی‌وفایی او شکایت می‌کند. همچنین، او به مفاهیمی مانند باده‌نوشی، عرفان، و رنج‌های روزگار اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به باده‌نوشی و دردهای عشق نیاز به درک بالاتری از زندگی و احساسات دارد.

شماره ۴۴ - عید صیام آمد، موسم نوبهار هم

عید صیام آمد، موسم نوبهار هم
وصل نگار باید و باده خوشگوار هم ۱

یار سپاه غمزه را چون به در آرد از حجاب
لشکر صد پیاده را بشکند و سوار هم ۲

چشم تو کشت خلق را، رحم کن ای نگار من
ورچه وفا نمی کنی ظلم روا مدار هم ۳

روز شمار بندگان دلبر شوخ دیده ام
از کرم این شکسته را بنده خود شمار هم ۴

زلف و رخ تو برد وه در شب و روز ای صنم
خواب ز دیده من و از دل و جان قرار هم ۵

نالم از آن که این زمان هست من شکسته را
سینه جراحت از غم و دیده اشکبار هم ۶

ای دل اگر تو عاقلی رغم همه منازعان
باده به چنگ آور و ساقی گلعذار هم ۷

غیر خیال او مرا نیست به کنج صومعه
در سر و کار عشق شد حاصل کار و بار هم ۸

صوفی مستمند را آمده پیش، چون کند
پیری و عشق و مفلسی محنت روزگار هم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۲۳۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۴۳ - گل جمال تو خواهم بهار را چه کنم
گوهر بعدی:شماره ۴۵ - دارم دلی شکسته و جان فگار هم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.