هوش مصنوعی:
این شعر بیانگر درد و رنج عاشقی است که از فراق و بیتوجهی معشوق رنج میکشد. او با ناله و شکایت از عشق بیپاسخ خود میگوید و از معشوق میخواهد که بر او رحم کند. شاعر درد عشق را بهتر از هر درمانی میداند و تنها آرزویش دیدن روی معشوق است. او خود را بیکس و بیاعتبار توصیف میکند و از معشوق میخواهد که به سخنانش گوش دهد.
رده سنی:
16+
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات مانند 'دلی پر زنار' و 'آتش دل' نیاز به سطحی از بلوغ عاطفی و فکری دارند.
بخش ۱۵ - نامه پنجم
باز چو مسکین بشنید این سخن
نال برآورد تو عیبش مکن ۱
هر که گرفتار غم یار شد
ناله او روز و شبان زار شد ۲
دیده پر از آب و دلی پر زنار
گر بکشد آه، تو معذور دار ۳
آه ز عشق تو چها می کشم
روز و شبان درد و بلا می کشم ۴
دل که ز عشق تو پر از آتش است
بر من بیچاره به غایت خوش است ۵
درد تو بهتر ز دوای دگر
نیست مرا جز تو هوای دگر ۶
ماهرخا تا به تنم جان بود
درد توام مایه درمان بود ۷
نام تو اوراد زبان من است
درد تو هم صحبت جان من است ۸
من به فراق تو گرفتم قرار
دیده نهادم به ره انتظار ۹
شاد رقیب و من مسکین به غم
آتش دل می زند اکنون علم ۱۰
هر چه کنی من بکشم ای حبیب
از تو درین درد و بلا با نصیب ۱۱
لیک ترا نیک نیاید، مکن
از من دلسوخته بشنو سخن ۱۲
آرزوی روی تو دارم همین
ماهرخا در همه روی زمین ۱۳
عاشقم و بی کس و بی اعتبار
سینه فرسوده پر از درد یار ۱۴
رحم نیاید صنما بر منت
روز جزا دست من و دامنت ۱۵
دل ز من خسته ربودی نهان
آه چه سازم، چه کنم این زمان ۱۶
گر ز فراق تو بر آرم نفیر
بر من مسکین پریشان مگیر ۱۷
صوفی اگر ناله کند همچو نی
ای بت عیار مکن عیب وی ۱۸
خسته ز در دست که نالد بسی
تا نکشد، نیز چه داند کسی ۱۹
نال برآورد تو عیبش مکن ۱
هر که گرفتار غم یار شد
ناله او روز و شبان زار شد ۲
دیده پر از آب و دلی پر زنار
گر بکشد آه، تو معذور دار ۳
آه ز عشق تو چها می کشم
روز و شبان درد و بلا می کشم ۴
دل که ز عشق تو پر از آتش است
بر من بیچاره به غایت خوش است ۵
درد تو بهتر ز دوای دگر
نیست مرا جز تو هوای دگر ۶
ماهرخا تا به تنم جان بود
درد توام مایه درمان بود ۷
نام تو اوراد زبان من است
درد تو هم صحبت جان من است ۸
من به فراق تو گرفتم قرار
دیده نهادم به ره انتظار ۹
شاد رقیب و من مسکین به غم
آتش دل می زند اکنون علم ۱۰
هر چه کنی من بکشم ای حبیب
از تو درین درد و بلا با نصیب ۱۱
لیک ترا نیک نیاید، مکن
از من دلسوخته بشنو سخن ۱۲
آرزوی روی تو دارم همین
ماهرخا در همه روی زمین ۱۳
عاشقم و بی کس و بی اعتبار
سینه فرسوده پر از درد یار ۱۴
رحم نیاید صنما بر منت
روز جزا دست من و دامنت ۱۵
دل ز من خسته ربودی نهان
آه چه سازم، چه کنم این زمان ۱۶
گر ز فراق تو بر آرم نفیر
بر من مسکین پریشان مگیر ۱۷
صوفی اگر ناله کند همچو نی
ای بت عیار مکن عیب وی ۱۸
خسته ز در دست که نالد بسی
تا نکشد، نیز چه داند کسی ۱۹
قالب: مثنوی
تعداد ابیات: ۱۹
۱۹۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:بخش ۱۴ - خبر بردن خادمه
گوهر بعدی:بخش ۱۶ - خبر بردن خادمه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.