هوش مصنوعی:
این متن به بیان درد و رنجهای زندگی و ناامیدی از وضعیت جامعه و حکومت میپردازد. شاعر از بیعدالتی، فساد، و ستم حاکمان شکایت کرده و از بیخردی و جهل مردم اظهار ناراحتی میکند. او همچنین به وضعیت نابسامان دین و دنیا اشاره کرده و از تغییرات ناگهانی و ناامیدکنندهی زمانه سخن میگوید.
رده سنی:
18+
متن حاوی مفاهیم عمیق اجتماعی، سیاسی و فلسفی است که درک آنها نیاز به تجربه و بلوغ فکری دارد. همچنین، انتقادات تند و صریح از حکومت و جامعه ممکن است برای مخاطبان جوانتر مناسب نباشد.
قصیده ۲۱۰ - ناید هگرز از این یله گو باره
ناید هگرز از این یله گو باره
جز درد و رنج عاقل بیچاره ۱
از سنگ خاره رنج بود حاصل
بیعقل مرد سنگ بود خاره ۲
هرگز کس آن ندید که من دیدم
زین بیشبان رمه یله گوباره ۳
تا پر خمار بود سرم یکسر
مشفق بدند برمن و غمخواره ۴
واکنون که هشیار شدم، برمن
گشتند مار و کژدم جراره ۵
زیرا که بر پلاس نه خوب آید
بر دوخته ز شوشتری پاره ۶
از عامه خاص هست بسی بتر
زین صعبتر چه باشد پتیاره؟ ۷
چون نار پاره پاره شود حاکم
گر حکم کرد باید بیپاره ۸
دزدی است آشکاره که نستاند
جز باغ و حایط و رزو ابکاره ۹
ور ساره دادخواه بدو آید
جز خاکسار ازو نرهد ساره ۱۰
در بلخ ایمناند ز هر شری
میخوار و دزد و لوطی و زنباره ۱۱
ور دوستدار آل رسولی تو
چون من ز خاندان شوی آواره ۱۲
زیشان برست گبر و بشد یکسو
بر دوخته رگو به کتف ساره ۱۳
رست او بدان رگو و نرستم من
بر سر نهاده هژده گزی شاره ۱۴
پس حیلتی ندیدم جز کندن
از خان و مان خویش به یکباره ۱۵
چون شور و جنگ را نبود آلت
حیلت گریز باشد ناچاره ۱۶
آزاد و بنده و پسر و دختر
پیر و جوان و طفل ز گاواره ۱۷
بر دوستی عترت پیغمبر
کردندمان نشانهٔ بیغاره ۱۸
هرگز چنین گروه نزاید نیز
این گنده پیر دهر ستمگاره ۱۹
آن روزگار شد که حکیمان را
توفیق تاج بود و خرد یاره ۲۰
ناگاه باد دنیا مر دین را
در چه فگند از سر پرواره ۲۱
گیتی یکی درخت بد و مردم
او را به سان زیتون همواره ۲۲
رفتهاست پاک روغن از این زیتون
جز دانه نیست مانده و کنجاره ۲۳
امروز کوفتم به پی آنک او دی
میداشت طاعتم به سر و تاره ۲۴
سودی نداردت چو فراشوبد
بدخو زمانه، خواهش و نه زاره ۲۵
روزی به سان پیرزنی زنگی
آردت روی پیش چو هر کاره ۲۶
روزی چو تازه دخترکی باشد
رخساره گونه داده به غنجاره ۲۷
دریاست این جهان و درو گردان
این خلق همچو زبزب و طیاره ۲۸
بر دین سپاه جهل کمین دارد
با تیغ و تیر و جوشن آن کاره ۲۹
از جنگ جهل چونکه نمیترسی
وز عقل گرد خود نکشی باره؟ ۳۰
جز درد و رنج عاقل بیچاره ۱
از سنگ خاره رنج بود حاصل
بیعقل مرد سنگ بود خاره ۲
هرگز کس آن ندید که من دیدم
زین بیشبان رمه یله گوباره ۳
تا پر خمار بود سرم یکسر
مشفق بدند برمن و غمخواره ۴
واکنون که هشیار شدم، برمن
گشتند مار و کژدم جراره ۵
زیرا که بر پلاس نه خوب آید
بر دوخته ز شوشتری پاره ۶
از عامه خاص هست بسی بتر
زین صعبتر چه باشد پتیاره؟ ۷
چون نار پاره پاره شود حاکم
گر حکم کرد باید بیپاره ۸
دزدی است آشکاره که نستاند
جز باغ و حایط و رزو ابکاره ۹
ور ساره دادخواه بدو آید
جز خاکسار ازو نرهد ساره ۱۰
در بلخ ایمناند ز هر شری
میخوار و دزد و لوطی و زنباره ۱۱
ور دوستدار آل رسولی تو
چون من ز خاندان شوی آواره ۱۲
زیشان برست گبر و بشد یکسو
بر دوخته رگو به کتف ساره ۱۳
رست او بدان رگو و نرستم من
بر سر نهاده هژده گزی شاره ۱۴
پس حیلتی ندیدم جز کندن
از خان و مان خویش به یکباره ۱۵
چون شور و جنگ را نبود آلت
حیلت گریز باشد ناچاره ۱۶
آزاد و بنده و پسر و دختر
پیر و جوان و طفل ز گاواره ۱۷
بر دوستی عترت پیغمبر
کردندمان نشانهٔ بیغاره ۱۸
هرگز چنین گروه نزاید نیز
این گنده پیر دهر ستمگاره ۱۹
آن روزگار شد که حکیمان را
توفیق تاج بود و خرد یاره ۲۰
ناگاه باد دنیا مر دین را
در چه فگند از سر پرواره ۲۱
گیتی یکی درخت بد و مردم
او را به سان زیتون همواره ۲۲
رفتهاست پاک روغن از این زیتون
جز دانه نیست مانده و کنجاره ۲۳
امروز کوفتم به پی آنک او دی
میداشت طاعتم به سر و تاره ۲۴
سودی نداردت چو فراشوبد
بدخو زمانه، خواهش و نه زاره ۲۵
روزی به سان پیرزنی زنگی
آردت روی پیش چو هر کاره ۲۶
روزی چو تازه دخترکی باشد
رخساره گونه داده به غنجاره ۲۷
دریاست این جهان و درو گردان
این خلق همچو زبزب و طیاره ۲۸
بر دین سپاه جهل کمین دارد
با تیغ و تیر و جوشن آن کاره ۲۹
از جنگ جهل چونکه نمیترسی
وز عقل گرد خود نکشی باره؟ ۳۰
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۳۰
۴۸۰
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:قصیده ۲۰۹ - دور باش ای خواجه زین بیمر گله
گوهر بعدی:قصیده ۲۱۱ - ای زود گرد گنبد بر رفته
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.