هوش مصنوعی:
این متن شعری عاشقانه و عرفانی است که در آن شاعر از وصال معشوق و آرزوهای خود سخن میگوید. او از نقش تقدیر و طالع در زندگی خود یاد میکند و از یار و معشوق خود به نیکی یاد میکند. شاعر همچنین از امید و آرزوهای خود برای رسیدن به وصال معشوق و رهایی از درد و رنج سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تقدیر و سرنوشت ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
غزل ۲۴۲ - به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهم
به میدان وفا یارم چنان آمد که من خواهم
ز دیوان هواکارم چنان آمد که من خواهم ۱
ز دفتر فال امیدم چنان آمد که من جستم
ز قرعه نقش پندارم چنان آمد که من خواهم ۲
مرا یاران سپاس ایزد کنند امروز کز طالع
به نام ایزد دل و یارم چنان آمد که من خواهم ۳
چه نقش است این که طالع بست تا بر جامهٔ عمرم
طرازی کار زو دارم چنان آمد که من خواهم ۴
چه دام است این که بخت افکند کان آهوی شیر افکن
به یکدم صید گفتارم چنان آمد که من خواهم ۵
مرا بر کعبتین دل سه شش نقش آمد از وصلش
زهی نقشی که این بارم چنان آمد که من خواهم ۶
دلا سر بر زمین دار و کله بر آسمان افشان
که آن ماه کله دارم چنان آمد که من خواهم ۷
به باران مژه در ابر میجستم وصالش را
کنون ناجسته دربارم چنان آمد که من خواهم ۸
چه عذر آرم که بگشایم زبان بسته چون بلبل
که آن گلبرگ بیخارم چنان آمد که من خواهم ۹
از آن روی جهان دارد که چون عیسی است جان پرور
دوای جان بیمارم چنان آمد که من خواهم ۱۰
صبوحی ساز خاقانی و کار آب کن یعنی
که آب کار بازارم چنان آمد که من خواهم ۱۱
ز دیوان هواکارم چنان آمد که من خواهم ۱
ز دفتر فال امیدم چنان آمد که من جستم
ز قرعه نقش پندارم چنان آمد که من خواهم ۲
مرا یاران سپاس ایزد کنند امروز کز طالع
به نام ایزد دل و یارم چنان آمد که من خواهم ۳
چه نقش است این که طالع بست تا بر جامهٔ عمرم
طرازی کار زو دارم چنان آمد که من خواهم ۴
چه دام است این که بخت افکند کان آهوی شیر افکن
به یکدم صید گفتارم چنان آمد که من خواهم ۵
مرا بر کعبتین دل سه شش نقش آمد از وصلش
زهی نقشی که این بارم چنان آمد که من خواهم ۶
دلا سر بر زمین دار و کله بر آسمان افشان
که آن ماه کله دارم چنان آمد که من خواهم ۷
به باران مژه در ابر میجستم وصالش را
کنون ناجسته دربارم چنان آمد که من خواهم ۸
چه عذر آرم که بگشایم زبان بسته چون بلبل
که آن گلبرگ بیخارم چنان آمد که من خواهم ۹
از آن روی جهان دارد که چون عیسی است جان پرور
دوای جان بیمارم چنان آمد که من خواهم ۱۰
صبوحی ساز خاقانی و کار آب کن یعنی
که آب کار بازارم چنان آمد که من خواهم ۱۱
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۱
۵۲۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۲۴۱ - نازی است تو را در سر، کمتر نکنی دانم
گوهر بعدی:غزل ۲۴۳ - گفتم به ری مراد دل آسان برآورم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.