هوش مصنوعی:
این شعر از خاقانی شروانی، شاعر بزرگ فارسی، بیانگر درد و رنج عاشقانه و ناامیدی از وصال معشوق است. شاعر از هجران، عشق نافرجام، و رنجهای روحی و عاطفی خود سخن میگوید. او از ناامیدی، بیوفایی زمانه، و رنجهای ناشی از عشق شکستخورده شکایت میکند.
رده سنی:
16+
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، مضامین عشق نافرجام و رنجهای روحی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین و دشوار باشد.
غزل ۳۶۳ - زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
زین نیم جان که دارم جانان چه خواست گوئی
کرد آنچه خواست با دل از جان چه خواست گوئی ۱
چشم کمانکش او ترکی است یاسج افکن
چون صبر کرد غارت ز ایمان چه خواست گوئی ۲
در وعده خورد خونم پس داد وعدهٔ کژ
زان خون که نیست چندین، چندان چه خواست گوئی ۳
چون بلبلم بر آتش نعره زنان و سوزان
کز زیره آب دادن جانان چه خواست گوئی ۴
هجرانش آتش غم در کشت عمر من زد
زین کشت زرد عمرم هجران چه خواست گوئی ۵
گفتم رسم به وصلت مژگان بر ابروان زد
زین بر زدن به ابرو مژگان چه خواست گوئی ۶
من سر نهم به پایش او روی تابد از من
من پشت دست خایم کو زان چه خواست گوئی ۷
طوفان آب و آتش بر باد داد خاکم
زین هست و نیست موئی طوفان چه خواست گوئی ۸
محرم نزاد دوران ور زاد کشت خیره
زین خیره کشتن آوخ دوران چه خواست گوئی ۹
زان همدمان یکدل یک نازنین نمانده است
این دور بیوفایان ز ایشان چه خواست گوئی ۱۰
خاقانیا دلت را ز افغان چه حاصل آید
چون دل نیافت دارو ز افغان چه خواست گوئی ۱۱
شروان ز باغ سلوت بس دور کرد ما را
زین دور کردن ما شروان چه خواست گوئی ۱۲
کرد آنچه خواست با دل از جان چه خواست گوئی ۱
چشم کمانکش او ترکی است یاسج افکن
چون صبر کرد غارت ز ایمان چه خواست گوئی ۲
در وعده خورد خونم پس داد وعدهٔ کژ
زان خون که نیست چندین، چندان چه خواست گوئی ۳
چون بلبلم بر آتش نعره زنان و سوزان
کز زیره آب دادن جانان چه خواست گوئی ۴
هجرانش آتش غم در کشت عمر من زد
زین کشت زرد عمرم هجران چه خواست گوئی ۵
گفتم رسم به وصلت مژگان بر ابروان زد
زین بر زدن به ابرو مژگان چه خواست گوئی ۶
من سر نهم به پایش او روی تابد از من
من پشت دست خایم کو زان چه خواست گوئی ۷
طوفان آب و آتش بر باد داد خاکم
زین هست و نیست موئی طوفان چه خواست گوئی ۸
محرم نزاد دوران ور زاد کشت خیره
زین خیره کشتن آوخ دوران چه خواست گوئی ۹
زان همدمان یکدل یک نازنین نمانده است
این دور بیوفایان ز ایشان چه خواست گوئی ۱۰
خاقانیا دلت را ز افغان چه حاصل آید
چون دل نیافت دارو ز افغان چه خواست گوئی ۱۱
شروان ز باغ سلوت بس دور کرد ما را
زین دور کردن ما شروان چه خواست گوئی ۱۲
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۲
۵۱۹
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۳۶۲ - به رخت چه چشم دارم که نظر دریغ داری
گوهر بعدی:غزل ۳۶۴ - مرا روزی نپرسی کآخر ای غمخوار من چونی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.