هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از درد عشق و جدایی می‌گوید. او از معشوق خود می‌خواهد که مشکلاتش را حل کند و دست حمایتش را بگیرد. شاعر از این که معشوقش به او توجهی نمی‌کند و حتی باعث رنجش او شده است، شکایت می‌کند. او همچنین از این که یارانش او را به خاطر عشقش سرزنش می‌کنند، ناراحت است. در نهایت، شاعر از این که معشوقش او را در قید و بند عشق خود نگه داشته است، اظهار ناراحتی می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و احساسی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از عبارات و مفاهیم موجود در شعر نیاز به تجربه و بلوغ فکری بیشتری دارند تا به درستی درک شوند.

غزل ۲۴ - دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را

دود از دلم برآمد، دادی بده دلم را
در بر رخم چه بندی؟ بگشای مشکلم را ۱

پایم به گِل فرو شد، تا چند سر کشیدن؟
دستی بزن برآور این پای در گلم را ۲

دستم چو شد حمایل در گردن خیالت
پنهان کن از رقیبان دست حمایلم را ۳

بردند پیش قاضی از قتل من حکایت
او نیز داد رخصت، چون دید قاتلم را ۴

جز مهر خود نبینی در استخوان و مغزم
گر زانکه بر گشایی یک یک مفاصلم را ۵

وقتی که مرده باشم، گر مهر می‌نمایی
بر آستان خود نه تابوت و محملم را ۶

تا نقش مهر خویشم بر لوح دل نوشتی
یکسر به باد دادی تحصیل و حاصلم را ۷

عیبم کنند یاران در عشقت ای پریرخ
دیوانه ساز بر خود یاران عاقلم را ۸

از غل و بند مجنون دیگر سخن نگفتی
گر اوحدی بدیدی قید و سلاسلم را ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۲
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۲۳ - حاشا! که جز هوای تو باشد هوس مرا
گوهر بعدی:غزل ۲۵ - به خرابات برید از در این خانه مرا
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.