هوش مصنوعی: این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و دلدادگی سخن می‌گوید و از سختی‌های عشق و دل‌بستگی به معشوق صحبت می‌کند. شاعر از زیبایی‌های معشوق و تأثیر آن بر خود می‌گوید و همچنین به مفاهیمی مانند گناه، زندان عشق و رهایی از دام‌های دنیوی اشاره می‌کند.
رده سنی: 16+ این متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند گناه و زندان عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربه‌ی بیشتری برای درک کامل دارند.

غزل ۱۳۰ - گر سری در سر کار تو شود چندان نیست

گر سری در سر کار تو شود چندان نیست
با تو سختی به سری کار خردمندان نیست ۱

گردن ما ز بسی دام برون جست و کنون
سر نهادیم به بند تو، که این بند آن نیست ۲

ای دل، از میل به چاه زنخ او داری
به گنه کوش، که زیباتر ازین زندان نیست ۳

شمس را دیدم و مثل قمرش نور نداشت
پسته را دیدم و همچون شکرش خندان نیست ۴

سنگ جانی، که به سیمین تن او دل ندهد
بیش ازینش تو مخوان دل، که کم از سندان نیست ۵

در جهان نوش لبی را نشناسم امروز
که غلام دهن او ز بن دندان نیست ۶

محتسب را اگر آن چهره در آید به نظر
عذرها خواهد و گوید: گنه از رندان نیست ۷

اوحدی شاد شو از دیدن این روی و مخور
غم بی‌فایده چندین، که جهان چندان نیست ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۸
کانال گوهرین در ایتا
۴۷۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۲۹ - هم خانه‌ایم، روی گرفتن حلال نیست
گوهر بعدی:غزل ۱۳۱ - عاشقان صورت او را ز جان اندیشه نیست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.