هوش مصنوعی:
شاعر در این متن از درد و رنج عشق و جدایی میگوید. او از چشم تیرانداز معشوق و زلف او سخن میگوید که همچون دامی برای پای اوست. شاعر از اشکهایش میگوید که مانند جیحون و دریا هستند و از غم و اندوهی که از هر سو به او هجوم آورده است. او از وعدههای دروغین معشوق و ناامیدی از فردا مینالد و در نهایت از عشق و رنجهای آن سخن میگوید.
رده سنی:
16+
این متن حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده در شعر نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد.
غزل ۸۷۴ - دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی
دلم زخم بلا دارد ز چشم تیر بالایی
که دارد چون کمر بستی و همچون زلف لالایی ۱
بدان کان پای من باشد به دام زلف او، گر تو
ز دستی بشنوی روزی که: زنجیریست بر پایی ۲
به اشک چشم بر گریند مردم در بلا، لیکن
نه هراشکی چو جیحونی، نه هر چشمی چو دریایی ۳
نخواهم یافتن یکشب مجال خلوتی با او
که هرگز کوی دلبندان نشد خالی ز سودایی ۴
هلاک من نخواهد بود جز در عشق و میدانم
کزین معنی خبر کرده مرا یک روز دانایی ۵
ز هر سویم غمی سر کرد و تشویشی و اندوهی
کجایی آخر ای شادی؟ تو هم بر کن سر از جایی ۶
ز من هر لحظه میپرسی که کارت: چیست؟ این معنی
کسی را پرس کو دارد به کار خویش پروایی ۷
مرا از عشوه هر روزی به فردا میدهی وعده
مگر کامروز مردم را نخواهد بود فردایی؟ ۸
ز آه اوحدی او را چو آگاهی دهم گوید:
چه گویی پیش من چندین حدیث باد پیمایی؟ ۹
که دارد چون کمر بستی و همچون زلف لالایی ۱
بدان کان پای من باشد به دام زلف او، گر تو
ز دستی بشنوی روزی که: زنجیریست بر پایی ۲
به اشک چشم بر گریند مردم در بلا، لیکن
نه هراشکی چو جیحونی، نه هر چشمی چو دریایی ۳
نخواهم یافتن یکشب مجال خلوتی با او
که هرگز کوی دلبندان نشد خالی ز سودایی ۴
هلاک من نخواهد بود جز در عشق و میدانم
کزین معنی خبر کرده مرا یک روز دانایی ۵
ز هر سویم غمی سر کرد و تشویشی و اندوهی
کجایی آخر ای شادی؟ تو هم بر کن سر از جایی ۶
ز من هر لحظه میپرسی که کارت: چیست؟ این معنی
کسی را پرس کو دارد به کار خویش پروایی ۷
مرا از عشوه هر روزی به فردا میدهی وعده
مگر کامروز مردم را نخواهد بود فردایی؟ ۸
ز آه اوحدی او را چو آگاهی دهم گوید:
چه گویی پیش من چندین حدیث باد پیمایی؟ ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۹
۵۱۷
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۸۷۳ - به پیمانی نمیپویی، به پیوندی نمیپایی
گوهر بعدی:غزل ۸۷۵ - دمشق عشق شد این شهر و مصر زیبایی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.