هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از درد و رنج عشق و جدایی می‌گوید و خود را به شمعی تشبیه می‌کند که شب‌ها در فراق یار می‌سوزد و می‌گرید. او از دلبستگی به معشوق و رنج‌های ناشی از آن سخن می‌گوید و بیان می‌کند که تنها کسانی که خود سوخته‌اند، می‌توانند درد او را درک کنند.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق عاشقانه و عرفانی، استفاده از استعاره‌های پیچیده و لحن غمگین شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد.

غزل ۳۴۱ - کس حال من سوخته جز شمع نداند

کس حال من سوخته جز شمع نداند
کو بر سر من شب همه شب اشک فشاند

دلبستگئی هست مرا با وی از آنروی
کز سوخته حالی بمن سوخته ماند

گر خسته شوم بر سر من زنده بدارد
ور تشنه شوم در نظرم سیل براند

زنجیر دل تافته را در غم و دردم
گر رشتهٔ جانست بهم در گسلاند

بیرون ز من دلشده و شمع جگر سوز
سر باختن و پای فشردن که تواند

گر شمع چراغ دل من بر نفروزد
شبهای غم هجر بپایان که رساند

آنکس که چو شمعم بکشد در شب حیرت
از سوختن و ساختنم باز رهاند

حال جگر ریش من و سوز دل شمع
هر کس که نویسد ز قلم خون بچکاند

از شمع بپرسید حدیث دل خواجو
کاندوه دل سوختگان سوخته داند
کانال گوهرین در ایتا
۴۵۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۳۴۰ - سریست مرا با تو که اغیار نداند
گوهر بعدی:غزل ۳۴۲ - عجب دارم گر او حالم نداند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.