هوش مصنوعی: این متن یک گفتگوی شاعرانه بین دو نفر است که در آن سوالاتی درباره هویت، عشق، رهایی و معنویت مطرح می‌شود. پاسخ‌ها اغلب به صورت استعاری و با اشاره به مفاهیمی مانند غربت، گدایی، می‌نوشی، عشق و رهایی از خود ارائه شده‌اند. در نهایت، سخن به حدیث مستان و رازهای الهی می‌رسد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و استعاری است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از اشارات مانند 'مستی' و 'رهایی از خود' نیاز به بلوغ فکری دارند.

غزل ۹۲۱ - گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی

گفتا تو از کجائی کاشفته می‌نمائی
گفتم منم غریبی از شهر آشنائی

گفتا سر چه داری کز سر خبر نداری
گفتم بر آستانت دارم سر گدائی

گفتا کدام مرغی کز این مقام خوانی
گفتم که خوش نوائی از باغ بینوائی

گفتا ز قید هستی رو مست شو که رستی
گفتم به می پرستی جستم ز خود رهائی

گفتا جویی نیرزی گر زهد و توبه ورزی
گفتم که توبه کردم از زهد و پارسائی

گفتا به دلربائی ما را چگونه دیدی
گفتم چو خرمنی گل در بزم دلربائی

گفتا من آن ترنجم کاندر جهان نگنجم
گفتم به از ترنجی لیکن بدست نائی

گفتا چرا چو ذره با مهر عشق بازی
گفتم از آنکه هستم سرگشته‌ئی هوائی

گفتا بگو که خواجو در چشم ما چه بیند
گفتم حدیث مستان سری بود خدائی
کانال گوهرین در ایتا
۱۳۰۶
این گوهر را بشنوید

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۹۲۰ - ای سر زلف ترا پیشه سمن فرسائی
گوهر بعدی:غزل ۹۲۲ - ایکه عنبر ز سر زلف تو دارد بوئی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.