هوش مصنوعی:
شاعر در این شعر از فراموشی و غم ناشی از دوری از معشوق سخن میگوید. او احساس میکند که همه چیز، حتی خودش، در گرداب فراموشی غرق شدهاند. با وجود این، یاد معشوق و هوای او هرگز از خاطرش نمیرود. شاعر از وضعیت خود و ناتوانی در رهایی از این حال تلخ مینالد.
رده سنی:
16+
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین است که درک آن برای سنین پایین ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مضامین مانند فراموشی و ناامیدی نیاز به بلوغ فکری برای درک مناسب دارند.
غزل ۱۱۲ - دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
دو عالم شد ز یاد آن سمن سیما فراموشم
به خاطر آنچه میگردید، شد یکجا فراموشم ۱
نمیگردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتد
شدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم ۲
چه فارغبال میگشتم درین عالم، اگر میشد
غم امروز چون اندیشهٔ فردا فراموشم ۳
ز چشم آن کس که دور افتاد، گردد از فراموشان
من از خواری، به پیش چشم، از دلها فراموشم ۴
سپند او شدم تا از خودی آسان برون آیم
ندانستم شود برخاستن از جا فراموشم ۵
ز من یک ذره تا در سنگ باشد چون شرر باقی
نخواهد شد هوای عالم بالا فراموشم ۶
نه از منزل، نه از ره، نه ز همراهان خبر دارم
من آن کورم که رهبر کرده در صحرا فراموشم ۷
به استغنا توان خون در جگر کردن نکویان را
ولی از دیدنش می گردد استغنا فراموشم ۸
نیم من دانهای صائب بساط آفرینش را
که در خاک فراموشان کند دنیا فراموشم ۹
به خاطر آنچه میگردید، شد یکجا فراموشم ۱
نمیگردد ز خاطر محو، چون مصرع بلند افتد
شدم خاک و نشد آن قامت رعنا فراموشم ۲
چه فارغبال میگشتم درین عالم، اگر میشد
غم امروز چون اندیشهٔ فردا فراموشم ۳
ز چشم آن کس که دور افتاد، گردد از فراموشان
من از خواری، به پیش چشم، از دلها فراموشم ۴
سپند او شدم تا از خودی آسان برون آیم
ندانستم شود برخاستن از جا فراموشم ۵
ز من یک ذره تا در سنگ باشد چون شرر باقی
نخواهد شد هوای عالم بالا فراموشم ۶
نه از منزل، نه از ره، نه ز همراهان خبر دارم
من آن کورم که رهبر کرده در صحرا فراموشم ۷
به استغنا توان خون در جگر کردن نکویان را
ولی از دیدنش می گردد استغنا فراموشم ۸
نیم من دانهای صائب بساط آفرینش را
که در خاک فراموشان کند دنیا فراموشم ۹
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
۶۲۴
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۱۱۱ - به دامن میدود اشکم، گریبان میدرد هوشم
گوهر بعدی:غزل ۱۱۳ - بیخود ز نوای دل دیوانهٔ خویشم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.