هوش مصنوعی: شاعر در این شعر از دردها و رنج‌های درونی خود می‌گوید. او از تنهایی، اندوه، ناتوانی در بیان حقایق، و احساس بی‌پناهی سخن می‌گوید. با وجود این دردها، گریه را تنها راه سبک‌کردن دل خود می‌داند. همچنین، او از ناتوانی در رسیدن به معشوق و از دست دادن انگیزه و توانایی‌هایش شکایت دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مضامین عاطفی عمیق و غم‌انگیز است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسب‌تر است. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان و نوجوانان کم‌سن‌وسال دشوار باشد.

غزل ۱۱۸ - دلم ز پاس نفس تار می‌شود، چه کنم

دلم ز پاس نفس تار می‌شود، چه کنم
وگر نفس کشم افگار می‌شود، چه کنم ۱

اگر ز دل نکشم یک دم آه آتشبار
جهان به دیدهٔ من تار می‌شود، چه کنم ۲

چو ابر، منع من از گریه دور از انصاف است
دلم ز گریه سبکبار می‌شود، چه کنم ۳

ز حرف حق لب ازان بسته‌ام، که چون منصور
حدیث راست مرا دار می‌شود، چه کنم ۴

نخوانده بوی گل آید اگر به خلوت من
ز نازکی به دلم بار می‌شود، چه کنم ۵

توان به دست و دل از روی یار گل چیدن
مرا که دست و دل از کار می‌شود، چه کنم ۶

گرفتم این که حیا رخصت تماشا داد
نگاه پردهٔ دیدار می‌شود، چه کنم ۷

نفس درازی من نیست صائب از غفلت
دلم گشوده ز گفتار می‌شود، چه کنم ۸
قالب: غزل
تعداد ابیات: ۱۳
کانال گوهرین در ایتا
۵۲۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۱۷ - چه بود هستی فانی که نثار تو کنم؟
گوهر بعدی:غزل ۱۱۹ - ما از امیدها همه یکجا گذشته‌ایم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.