هوش مصنوعی: این شعر بیانگر گذرایی زندگی و فناپذیری انسان است. شاعر با استفاده از تصاویر زیبایی مانند یوسف، گل، غنچه، شبنم و... به بیان مفاهیم عمیقی مانند جدایی، رنج، امید به فنا و گذشت زمان می‌پردازد. او از زندگی موقت و ناپایدار انسان سخن می‌گوید و اینکه با وجود همه زیبایی‌ها و تلاش‌ها، در نهایت با دستانی خالی از دنیا می‌رود.
رده سنی: 16+ مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین برخی از مضامین مانند فناپذیری و غم‌اندوه ممکن است برای سنین پایین سنگین باشد.

غزل ۱۴۱ - ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم

ما گرانی از دل صحرای امکان می‌بریم
یوسف بی‌قیمت خود را ز کنعان می‌بریم

همچو گل یک چند خندیدیم در گلشن، بس است
مدتی هم غنچه سان سر در گریبان می‌بریم

ریشهٔ ما نیست در مغز زمین چون گردباد
رخت هستی از بساط خاک آسان می‌بریم

گر چه چندین خرمن گل را به یکدیگر زدیم
دامن و دست تهی زین باغ و بستان می‌بریم

نیست برق خرمن گل، پنجهٔ گستاخ ما
ما به جای گل ز گلشن چشم حیران می‌بریم

می‌کند منزل تلافی راه ناهموار را
ما به امید فنا از زندگی جان می‌بریم

نیست صائب بی‌غمی از وصل گل آیین ما
ما ز قرب گل چو شبنم چشم گریان می‌بریم
کانال گوهرین در ایتا
۵۳۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۱۴۰ - چشم امید به مژگان‌تر خود داریم
گوهر بعدی:غزل ۱۴۲ - ما درد را به ذوق می ناب می‌کشیم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.